دکتر حسن روحانی
۱۴۰۵/۰۷/۰۴ ۱۲:۱۶:۳۳

دکتر حسن روحانی در دیدار جمعی از سفیران، استادان و صاحب‌نظران سیاست خارجی:

دفاع در برابر تجاوز بدیهی است/ دستاورد جنگ باید امنیت پایدار باشد

دکتر حسن روحانی

رئیس‌جمهور پیشین گفت: سخنان قبلی‌اش درباره ضرورت «پشتوانه ملی برای اهداف ملی» بوده، نه برگزاری همه‌پرسی برای دفاع در برابر تجاوز؛ او تأکید کرد زمان انتقال از میدان به سیاست باید با منافع ملی سنجیده شود و هرمز از اهرم بحران به اهرم توسعه تبدیل شود.

حسن روحانی گفت: دفاع در برابر تجاوز «جزو بدیهیات اولیه» است و هیچ بحثی درباره ضرورت ایستادگی ملت در برابر حمله خارجی وجود ندارد، اما دستاورد جنگ باید فراتر از دفع حمله، به امنیت پایدار، کاهش احتمال تجاوز دوباره و بازگشت کشور به مسیر توسعه منجر شود.

رئیس‌جمهور پیشین ایران که در دیدار با جمعی از سفیران، استادان و صاحب‌نظران سیاست خارجی سخن می‌گفت، همچنین به برداشت‌های مطرح‌شده از سخنان قبلی خود واکنش نشان داد و گفت بحث او درباره لزوم برخورداری «اهداف ملی» از پشتوانه مردم بوده است، نه برگزاری همه‌پرسی درباره دفاع در برابر تجاوز.

روحانی گفت: «اصلاً من نه کلمه رفراندوم را گفتم و نه کلمه همه‌پرسی را گفتم.» او افزود ایران آغازگر جنگ نبوده و «وقتی به ما تجاوز بشود ما باید دفاع کنیم. اینکه جزو بدیهیات اولیه است.»

او گفت مسئله مورد نظرش این بوده که اهداف بلندمدت ملی برای آنکه به قدرت، ثروت، صلح، وحدت ملی و جایگاه بالاتر ایران منجر شوند، نیازمند حمایت گسترده جامعه هستند.

اهداف ملی باید پشتوانه ملی داشته باشد

روحانی گفت: سخنان قبلی او درباره جنگ جاری نبوده و برخی منتقدان با تغییر مضمون سخنانش این برداشت را ایجاد کرده‌اند که او دفاع در برابر تجاوز را مشروط به همه‌پرسی دانسته است.

او گفت: «بحث من اهداف ملی بود» و توضیح داد هر کشور برای بقا و توسعه خود اهداف کلانی دارد که تحقق آنها بدون پشتیبانی بخش بزرگی از جامعه دشوار است.

به گفته روحانی، مردم باید نسبت به اهداف بلندمدت کشور آگاهی داشته باشند و نظر آنان نیز در تصمیمات ملی مورد توجه قرار گیرد.

او افزود: اختلاف‌نظر در چنین مسائلی طبیعی است و وحدت ملی را نباید با یکسانی دیدگاه‌ها اشتباه گرفت.

روحانی گفت: «ما دنبال وحدت ملی هستیم، اما دنبال یکسانی نظر هم نیستیم».

انتقاد از ناسزا و تخریب در اختلافات سیاسی

روحانی در ادامه، شیوه برخورد با مخالفان سیاسی را نیز بخشی از مسئله وحدت ملی دانست و با استناد به سخن امام علی(ع) در جریان جنگ صفین گفت حتی در شرایط جنگ نیز ناسزاگویی به طرف مقابل مورد تأیید آن حضرت نبوده است.

او به عبارت «انی اکره لکم ان تکونوا سبابین» استناد کرد و گفت اختلاف سیاسی، حتی در شدیدترین شرایط، مجوز ناسزا، تحریف سخن یا تحریک دیگران علیه یک فرد نیست.

روحانی همچنین با نقل روایتی از امام صادق(ع)، بر راستگویی، امانتداری، تقوا و حسن خلق تأکید کرد و گفت رفتار سیاسی نیز باید با این معیارها سازگار باشد.

او گفت: «ما شیعه امام صادقیم؛ باید درست حرف بزنیم، باید با ادب حرف بزنیم.»

هنوز از جنگ خارج نشده‌ایم

روحانی پس از این توضیحات گفت ایران همچنان در شرایط بحران قرار دارد و نباید تصور کرد با پایان برخی مراحل درگیری، مسئله جنگ پایان یافته است.

او گفت: «ما وسط بحران هستیم؛ ما هنوز از جنگ خارج نشدیم.»

به گفته او، یکی از مهم‌ترین مسائل پیش روی کشور این است که چگونه و در چه زمانی از مرحله درگیری نظامی به ترتیبات سیاسی پایدار منتقل شود.

روحانی تأکید کرد: دفاع در برابر متجاوز باید ادامه یابد، اما تصمیم درباره زمان انتقال از میدان به سیاست نیز باید بر اساس محاسبه منافع ملی صورت گیرد.

او گفت: باید در نقطه‌ای این انتقال انجام شود که احتمال تجاوز بعدی کاهش یافته و ترتیبات حاصل، منافع ایران را تضمین کند.

دستاورد جنگ باید کاهش احتمال جنگ بعدی باشد

روحانی گفت: پایان موفق جنگ صرفاً به معنای توقف حملات نیست. به گفته او، اگر درگیری متوقف شود اما احتمال آغاز دوباره جنگ همچنان بالا باقی بماند، امنیت پایدار به دست نیامده است.

او گفت: تصمیم درباره ادامه یا توقف درگیری باید با سنجش سود و زیان آن برای کشور همراه باشد و هدف، رسیدن از «ترتیبات میدان» به «ترتیبات پایدار سیاسی» باشد.

روحانی افزود: ایران پس از پایان درگیری نظامی باید از «فضای جنگ» نیز خارج شود، زیرا تداوم فضای ناامنی و بحران، سرمایه‌گذاری، توسعه اقتصادی و بهبود زندگی مردم را دشوار می‌کند.

او گفت: هدف نهایی «عزت کشور»، «امنیت پایدار»، توسعه و رفاه مردم است.

دیپلماسی یکی از منابع قدرت ایران است

روحانی در بخش دیگری از سخنان خود گفت قدرت سیاسی و دیپلماسی را نباید در برابر قدرت نظامی قرار داد.

به گفته او، دیپلماسی می‌تواند پیش از بحران برای جلوگیری از وقوع جنگ، در جریان بحران برای کنترل آن و پس از درگیری برای انتقال از میدان به ترتیبات سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.

روحانی با اشاره به تجربه پرونده هسته‌ای در سال ۱۳۸۲ و فضای منطقه پس از سقوط بغداد گفت: در آن مقطع دیپلماسی توانست در جلوگیری از افزایش تهدید علیه ایران نقش ایفا کند.

او در عین حال گفت: تجربه جنگ‌های اخیر باعث ایجاد تردید در بخشی از جامعه نسبت به مذاکره شده است، اما این تجربه نباید باعث کنار گذاشتن یکی از منابع قدرت کشور شود.

روحانی گفت: «ما هیچ‌وقت نباید یک پایه قدرت خودمان را کنار بگذاریم.»

قدرت نظامی ضروری است، اما بازدارندگی فقط نظامی نیست

روحانی گفت: قدرت نظامی همچنان یکی از پایه‌های اصلی جلوگیری از تحمیل اراده خارجی به ایران است و ضعف‌های آشکارشده در جنگ، به‌ویژه در حوزه فناوری و جنگ مدرن، باید بررسی و جبران شود.

او تأکید کرد: در جنگ جدید، برتری در فناوری، کشف زودتر تهدید، توان راداری، برد تسلیحات و سرعت واکنش می‌تواند نتیجه نبرد را تعیین کند.

روحانی در عین حال گفت: امنیت ملی را نمی‌توان صرفاً بر قدرت آفندی و پدافندی بنا کرد.

او اقتصاد، دیپلماسی، موقعیت جغرافیایی، پدافند غیرعامل و سرمایه اجتماعی را نیز بخشی از بازدارندگی دانست و گفت مجموع این ظرفیت‌ها باید به «بازدارندگی ملی» تبدیل شود.

مردم بالاترین منبع قدرت ملی‌اند

روحانی گفت: بالاتر از قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی، حضور یکپارچه مردم قرار دارد.

او اعتماد مردم به اطلاعات رسمی، پاسخگویی مسئولان، مشارکت عمومی و اقناع جامعه را از اجزای قدرت ملی دانست.

به گفته او، نارضایتی یا اعتراض به عملکرد حکومت لزوماً به معنای همراهی با دشمن خارجی نیست و تجربه جنگ نشان داده است که هنگام حمله به کشور، مردم برای ایران، استقلال و تمامیت سرزمینی آن می‌ایستند.

او گفت: هرچه اعتماد و رضایت عمومی بیشتر باشد، توان کشور برای مقاومت در برابر فشار خارجی نیز افزایش می‌یابد.

روحانی: مهاجمان به اهداف اصلی اعلام‌شده خود نرسیدند

روحانی در ارزیابی خود از درگیری‌های اخیر گفت: بازدارندگی ایران نتوانست به‌طور کامل مانع وقوع جنگ شود، اما مانع تحقق بسیاری از اهدافی شد که به گفته او از سوی مهاجمان اعلام شده بود.

او از فروپاشی نظام، تجزیه ایران، تسلیم حکومت و از بین بردن توان موشکی و هسته‌ای به‌عنوان نمونه‌هایی از اهدافی نام برد که به گفته او محقق نشده‌اند.

روحانی میان دو سطح بازدارندگی تفاوت گذاشت: بازدارندگی‌ای که اصولاً مانع آغاز جنگ می‌شود و بازدارندگی‌ای که پس از شروع جنگ مانع دستیابی مهاجم به اهداف سیاسی خود می‌شود.

به گفته او، اکنون مسئله اساسی این است که این مقاومت چگونه به امنیت پایدار و کاهش احتمال جنگ بعدی تبدیل شود.

هرمز؛ از اهرم بحران به اهرم توسعه

روحانی بخش دیگری از سخنانش را به تنگه هرمز اختصاص داد و از کارشناسان سیاست خارجی خواست درباره تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در این آبراه به یک مزیت ژئواکونومیک مطالعه کنند.

او گفت: تاکنون هرمز بیشتر به‌عنوان اهرمی برای فشار در زمان جنگ و بحران مورد توجه بوده است، اما باید بررسی کرد چگونه می‌توان آن را به پایه‌ای برای وابستگی متقابل و توسعه ایران تبدیل کرد.

روحانی گفت: ثبات هرمز برای امنیت انرژی، کشتیرانی و اقتصاد بسیاری از کشورها اهمیت دارد و این کشورها باید در ثبات ایران نیز منفعت پیدا کنند.

او گفت: «هرمز تبدیل بشود از یک اهرم در زمان جنگ و بحران به یک اهرم برای وابستگی متقابل.»

به گفته روحانی، هدف نباید اختلال در کشتیرانی باشد، بلکه باید از ظرفیت هرمز برای افزایش سرمایه‌گذاری، تجارت، فناوری و روابط اقتصادی ایران با کشورهای منطقه، آسیا و اروپا استفاده کرد.

او افزود: اگر چنین تحولی رخ دهد، می‌تواند یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایران از شرایط کنونی باشد.

دیپلماسی فقط مذاکره نیست

روحانی گفت: دیپلماسی را نباید به مذاکره محدود کرد و وظیفه اصلی سیاست خارجی «مدیریت فضای بیرون کشور» است.

او کاهش تعداد دشمنان، افزایش دوستان، کاهش سطح تخاصم، تقویت روابط با همسایگان، جذب سرمایه و فناوری و فراهم کردن بازار برای اقتصاد کشور را از وظایف دیپلماسی دانست.

روحانی گفت: یکی از چالش‌های سیاست خارجی ایران این است که هزینه رابطه با کشور برای شرکای خارجی بالا رفته و یکی از وظایف دیپلماسی باید کاهش این هزینه باشد.

او با اشاره به گفت‌وگوهای خود با رهبران روسیه و چین در دوران ریاست‌جمهوری گفت، برداشت او از این مذاکرات این بوده که این کشورها خواهان گسترش روابط با ایران بوده‌اند اما خواسته‌اند هزینه این رابطه کاهش پیدا کند.

فناوری، سرمایه و همسایگان در دوران پس از بحران

روحانی همچنین بر اهمیت جذب سرمایه و فناوری برای دوران پس از جنگ تأکید کرد و گفت: فناوری هم برای اقتصاد و هم برای قدرت دفاعی کشور ضروری است.

او با یادآوری سفر هیئت‌های اقتصادی خارجی به ایران پس از توافق هسته‌ای و نیز دیدار رئیس‌جمهور وقت سوئیس با رهبر فقید جمهوری اسلامی، گفت توسعه کشور بدون سرمایه و فناوری دشوار خواهد بود.

روحانی روابط با همسایگان را نیز از مهم‌ترین سرمایه‌های ایران دانست و گفت: از هم‌اکنون باید برای بهبود روابط سیاسی، اقتصادی، تجاری، گردشگری و مردمی با کشورهای پیرامونی برنامه‌ریزی کرد.

او گفت: هر فاصله‌ای که در دوران بحران میان ایران و همسایگان ایجاد شده باید پس از بحران کاهش یابد.

از مدیریت بحران تا ساختن ایران پس از جنگ

روحانی در پایان از استادان و صاحب‌نظران سیاست خارجی خواست درباره نحوه انتقال از میدان به دیپلماسی، ترتیبات سیاسی پس از جنگ، کاهش هزینه روابط خارجی ایران و استفاده توسعه‌ای از ظرفیت هرمز مطالعه و پیشنهاد ارائه کنند.

او گفت: قدرت نظامی، دیپلماسی، اقتصاد، جغرافیا و مردم نباید به‌عنوان منابع جداگانه دیده شوند، بلکه باید در کنار یکدیگر قدرت ملی ایران را بسازند.

به گفته روحانی، مسئله نهایی تنها عبور از بحران جاری نیست؛ هدف باید ایجاد شرایطی باشد که احتمال جنگ بعدی کمتر شود، کشور از فضای جنگ خارج شود و نتیجه قدرت ملی در امنیت، توسعه و زندگی بهتر مردم دیده شود.

متن کامل سخنان دکتر روحانی در این دیدار به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز خدمت عزیزانی هستیم که در زمینه مسائل سیاست خارجی هم صاحب دانش هستند و هم صاحب تجربه فراوان. بنابراین باید در زمینه دیپلماسی و قدرت سیاسی مقداری صحبت کنیم. همه اهرمهایی که ما در اختیار داریم به عنوان اهرم قدرت، از قدرت نظامی گرفته تا اقتصادی، تا فرهنگی و سیاسی اهمیت دارند، یک اهرم بزرگ هم قدرت سیاسی است. حالا سیاست داخلی یا سیاست خارجی. در بسیاری از موارد هم در تاریخ و هم در کشور خودمان و هم بعد از انقلاب اسلامی، قدرت سیاسی بسیار تأثیرگذار و حتی بازدارنده بوده است. چون از قدرت سیاسی در دو، سه مرحله می‌توانیم استفاده کنیم. یک مرحله قبل از این است که ما وارد یک بحران بشویم که مانع بشود از شروع یک بحران. مرحله دوم آن وقتی است که ما وسط بحران هستیم برای کنترل آن و برای آرامش نسبی و مرحله سوم مرحله انتقال است. یعنی از میدان ما وارد ترتیبات سیاسی بشویم در هر سه مرحله قدرت سیاسی بسیار میتواند مؤثر باشد.
ما مواردی در گذشته داشتیم که اگر قدرت سیاسی وارد عمل نمی‌شد، احتمالاً یک جنگی به ما تحمیل میشد. در سال ۸۲ در یک چنین شرایطی بودیم. در سال ۸۱ خیلی بحث داشتیم با نهادهای مختلف. بعضی‌ها می‌گفتند جنگ به ایران تحمیل می‌شود، بعضی می‌گفتند جنگ به عراق تحمیل می‌شود. اختلاف نظر بود. اما بعد از اینکه امریکاییها به عراق حمله کردند و مخصوصاً در یک زمان کوتاه توانستند بغداد را تصرف کنند که خیلی‌ها باور نمی‌کردند. شما اگر مصاحبه‌های نظامی‌های ما را در تلویزیون آن زمان در فروردین سال ۸۲ نگاه کنید، بسیاری از نظامی‌ها نقشه می‌آوردند و توضیح می‌دادند و اکثراً می‌گفتند که یک سال طول می‌کشد. یکی از آنها که صاحبنظر هم بود در تلویزیون می‌گفت تازه اگر امریکا موفق شود به بغداد برسد، پشت دیوار بغداد یک سال می‌ماند، تا بتواند وارد بغداد شود. البته یک نظر دیگر هم بود که امریکا در یک زمان کوتاهی می‌تواند صدام را از پا دربیاورد و حکومت را سرنگون کند. حتی بحث ۳ هفته هم مطرح بود در جلسات ما. افرادی بودند که می‌گفتند ظرف ۳–۴ هفته. خدا رحمت کنه شهید سلیمانی را، ایشان جزو آنهایی بود که می‌گفت ظرف ۳ تا ۴ هفته بغداد سقوط می‌کند. که همین هم شد، ظرف ۳ هفته بغداد سقوط کرد.
وقتی بغداد ظرف ۳ هفته سقوط کرد. آمریکاییها مغرور شده بودند و وضع منطقه شکل دیگری پیدا کرد. معلومه وقتی که یک قدرت بزرگ منطقه‌ای را ظرف چند هفته می‌توانند از بین ببرند، نسبت به دیگران هم چگونه فکر می‌کنند. موضوع ایران هم که همیشه مطرح بود، حالا به قول آن مقام اسراییلی که گفت از اول بوش پسر که به بغداد حمله کرد این آدرس اشتباه بود. بغداد نمی‌بایست آدرس باشد. آدرس درست تهران بود. بنابراین ایران از دید آنها همیشه مطرح بود، در آن شرایط بهانه‌ای هم پیدا کردند و آن مسأله هسته‌ای بود که از سال ۸۱ شروع کرده بودند و موضوع را به شورای حکام در همان سال ۸۲ برده بودند. بعد هم گرفتار یک مسأله جدید شدیم، آژانس که آمد ایران و یک نمونه‌برداری کرد؛ آقای دکتر صالحی از وین با نگرانی آمد تهران و گفت این نمونه در آزمایشگاهها ثابت می‌کند که در ایران آلودگی بالای ۸۰ درصد وجود دارد که خیلی ما نگران شدیم. که آلودگی بالای ۸۰ درصد یعنی چه؟ یعنی آیا اقداماتی شده که ما خبر نداریم یا اشتباهه؟ که سازمان انرژی اتمی ما می‌گفت که این بازی امریکا است و آنها یک دستمال آلوده دیگری را فرستادند آزمایشگاه و آن دستمال مربوط به ایران را گذاشته‌اند کنار. که البته خیلی باور کردنی نبود، که یک نهاد بین‌المللی مثل آژانس این کار را بکند. یعنی شرایط، شرایط خیلی خطرناکی بود. اما در همان شرایط سخت آن قدرتی که توانست بیاد به میدان و جلوی این تهدید را بگیرد و نگذارد این تهدید عملی شود، دیپلماسی بود.
روسها می‌گفتند این اولین بار بود که دیدیم که در شورای حکام، کشورهای اروپایی روبروی آمریکا ایستادند و آمریکا هم روبروی آنها. میگفتند تا حالا چنین صحنه‌ای ندیده بودیم و خیلی آنها خوشحال بودند از این صحنه‌ای که بین اروپا و امریکا اختلاف شدید بوجود آمده است.
بنابراین دیپلماسی می‌تواند جلوی یک بحران را بگیرد، جلوی یک جنگ را بگیرد. خدا رحمت کند آقای مهدوی کنی را که در جلسه روحانیت تهران در جمع علماء، بعد از مذاکرات سعدآباد که من رفته بودم آنجا برای سخنرانی، گفت که بازار به طور کامل قفل بود، شما قفل بازار را باز کردید. بنابراین دیپلماسی توانست ما را از مشکل عبور بدهد.
حالا در این ماجرای اخیر هم اتفاقاً دیپلماسی وارد عمل شد، قبل از جنگ ۱۲ روزه حرکت دیپلماتیک وجود داشت. قبل از ۴۰ روزه هم بود. اتفاقا هم در ۱۲ روزه و هم در ۴۰ روزه وسط مذاکرات، جنگ شروع شد. پس گاهی هم ممکن است در یک شرایطی دیپلماسی نتواند آن کار لازم را به خوبی انجام بدهد؛ وابسته به شرایط زمان و برنامه‌ریزی‌ها و استراتژی است که ما بکار می‌گیریم. همه اینها را در کنار هم باید ببینیم.
امروز هم تردیدی که در جامعه ما برای مذاکره وجود دارد در سایه این دو تجربه اخیر است. مردم می‌گویند امریکا در جنگ ۱۲ روزه وسط مذاکره حمله کرد به ما. در جنگ ۴۰ روزه هم وسط مذاکره به ما حمله کرد. بنابراین می‌گویند مذاکره چه خاصیتی دارد؟ یعنی این تردید و این نگرانی امروز وجود دارد که آیا امروز دیپلماسی می‌تواند کاری انجام دهد یا نه؟ اما به اعتقاد من، ما هیچوقت نباید یک قدرت خودمان را کنار بگذاریم. قدرت سیاسی و قدرت دیپلماتیک یک قدرت مهم و قابل ملاحظه‌ای است که در بسیاری از مقاطع می‌تواند وارد عمل شود و مشکل را حل کند. امروز هم این امید باید وجود داشته باشد و ما نباید آن را کنار بگذاریم.
گرچه در بازدارندگی برای بحران، قدرت سیاسی و دیپلماسی بسیار موثر است، اما در مسأله‌ای مثل موضوع جنگ و تجاوز دشمن، بازدارندگی دفاعی و نظامی بیشتر مدنظر است. این قدرت نظامی کشور است که طرف مقابل را وادار می‌کند که به حمله دست نزند. البته ما در زمینه تقویت قدرت نظامی خیلی کار کردیم. یعنی از بعد از جنگ ایران و عراق مداوم در این زمینه کار شده که قدرت نظامی کشور افزایش پیدا کند. افزایش هم پیدا کرده در زمینه‌های مختلف، ما قدرت نظامی ما افزایش پیدا کرده. قدرت ما نسبت به زمان جنگ ایران و عراق، به مراتب افزایش پیدا کرده در این سال‌ها. منتهی در برابر این قدرت نظامی ما، دشمنِ تهدید کننده ما امریکا و اسراییل بوده است. بعد از موضوع عراق، تهدید دیگری مدنظر ما نبوده است. همیشه تهدیدی که مطرح میشد برای نظامی‌های ما، تهدید امریکا و تهدید اسراییل بوده است. پس تهدید ما، تهدید بزرگی بوده؛ در عین حال ما در ساختار دفاعی خودمان تلاش کردیم که بتوانیم کشور را حفظ کنیم در برابر این تهدیدها. حالا چه مقدار موفق بودیم؟ تجربه جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و بعد به ما نشان داده که توفیقات ما در چه مواردی بوده و نقص‌هایی که داشتیم در کجا بوده است. بهرحال در یک جنگ بزرگ. آن هم در جنگ مدرن دنیای امروز، معمولاً بحث ثانیه مطرح است. یعنی شما اگر یک هواپیمایی دارید و دشمن هم هواپیمایی دارد، شما اگر بتوانید یک ثانیه زودتر در رادار او را ببینید، یعنی رادار شما برد بیشتری داشته باشد که از برد رادار او بیشتر باشد که شما بتوانید در یک ثانیه زودتر هواپیمای دشمن را ببینی و شلیک کنی شما برنده هستید، اینجا ثانیه مطرح است. در بُرد موشک هوا به هوا هم همینطوره، اگر موشک طرف مقابل بُردش ۳۰ مایل باشد و بُرد موشک شما ۴۰ مایل باشد، شما در نقطه ۴۰ مایلی او را میزنی، در حالی که موشک او بُردش فقط ۳۰ مایل است. پس بحث، بحث ثانیه است. بحث تکنولوژی و فناوری است و ما باید در زمینه فناوری اگر مشکلی داریم جبران کنیم. البته این کار نه اینکه شدنی نیست، اما در یک زمان کوتاه هم نمی‌شود همه نقائص را برطرف کرد. باید آنهایی که صاحبنظر هستند در این زمینه‌ها اظهارنظر کنند و برای تلاش در این زمینه هم ما نباید ناامید باشیم. یعنی همانطوری که در بحث دیپلماسی علیرغم نقض عهدهای آمریکا و بهم زدن میز مذاکره، در عین حال ما نباید دیپلماسی را کنار بگذاریم و نباید از تاثیر آن مأیوس باشیم. در بازسازی و ترمیم قدرت نظامی ما هم نباید مأیوس باشیم. ما افراد صاحبنظری داریم. ما جوانان پرشور و با استعدادی داریم و می‌توانیم تحول ایجاد کنیم. حالا من نمونه‌هایی دارم از زمان جنگ هشت ساله که در بعضی موارد ما توانستیم به خوبی از مشکلات عبور کنیم که الان فرصت بحث آنها نیست.
در کنار بازدارندگی سیاسی و بازدارندگی نظامی، قدرت اقتصادی هم مهم است، شاید اگر صادرات نفت ما به جای ۲ میلیون بشکه، ۱۰ میلیون بشکه در روز بود، بازدارنده بود. اگر نیازمندی کشورها به ایران در بخش اقتصاد به مراتب بیش از امروز بود، میتوانست بازدارنده باشد. اگر کشورهایی فرض بگیرید که در صنعت فولاد به ما وابسته باشند. در پتروشیمی به ما وابسته باشند، در انرژی به ما وابسته باشند، می‌توانیم از لحاظ اقتصادی تأثیرگذار باشیم و حتی می‌توانیم بازدارنده باشیم. یعنی زمانی که ما تهدید می‌شویم، عملا ۱۰ کشور دیگر هم با ما تهدید شوند. اگر ایران را تهدید کنند همزمان ده کشور دیگر هم احساس تهدید کنند. شما هرچه دوستانتان را بیشتر کنید به گونه‌ای که کشوری که می‌خواهد شما را تهدید کند ناچار باشد ۱۱ کشور را تهدید کند، کار ما سهل‌تر و آسان می‌شود.
از لحاظ قدرت ویژگی جغرافیایی و امکانات کشور هم ما باید از آن به عنوان بازدارنده استفاده کنیم. در بحث قدرت دفاعی هم که فقط قدرت آفندی و پدافندی عامل نیست. پدافند غیرعامل و امکانات غیرعامل هم مطرح است. اگر ما در تهران در همین کوههایی که اطراف تهران داریم تونل‌هایی داشتیم که می‌توانست در زمان خطر، مردم را پناه بدهد و البته مسئولین و مقامات نظامی و ستادها از آنجا استفاده کنند، شرایط فرق می‌کرد.
در چین من خودم در یکی از شهرهای مهم چین رفتم پناهگاه و محل استقرار مردم در شرایطِ جنگ را دیدم که در زیر یک کوه بلند پناهگاه بزرگی ایجاد کرده بودند، من رفتم به طور کامل بازدید کردم. امکانات بسیار عظیم در آن پناهگاه بزرگ بود. سالن‌های متعدد بود. انبارهای بزرگ آذوقه، آب، برای مردم به مدت سه ماه. غذا و آب کافی ذخیره شده بود. برای کل افراد آن شهر که جمعیت زیادی هم داشت. همه جمعیت در شرایط جنگ در این پناهگاه زیر کوه برای سه ماه غذا و آب آنها آماده بود. آن وقت سیستم تصفیه هوا هم برای سلاح شیمیایی مدّنظر بود. این پناهگاه را برای جنگ اتمی ایجاد کرده بودند. مسئولی که برای من توضیح می‌داد می‌گفت تو این شهر ما هرچه برنج تولید می‌کنیم برنج نو را می‌آوردیم اینجا و برنج پارسال را از اینجا می‌بریم برای بازار.
چینی که این همه قدرت دارد در دنیا از نظر اقتصادی، دیپلماسی و نظامی، ببینید از لحاظ پدافند غیرعامل چه کار بزرگی انجام داده است. عین این کار را من در سوئیس هم دیدم. من در سال ۶۴، نامه‌ای نوشتم به دولت وقت که نیاز است که پناهگاهی در اطراف تهران در زیر کوهها ایجاد کنیم. آن نامه که رفته بود به من گفتند بودجه این کار وجود ندارد که ما بخواهیم برویم کوههای شمال تهران را بشکافیم و یک پناهگاه عظیم درست کنیم. من گفتم که به هرحال این کار باید بشود. حالا ممکن است امروز نتوانیم، ولی باید اینکار را شروع کرد. اگر ما شروع می‌کردیم، فرض بگیرید روزی ۳ متر ۴ متر هم پیش می‌رفتیم در عرض یک سال ۱ کیلومتر تونل ایجاد می‌شد. بعد از ده سال، ما ده کیلومتر، پناهگاه داشتیم، حتی پناهگاه اتمی می‌داشتیم، نه پناهگاه برای سلاح معمولی و بمب‌های سنگرشکن. که در این زمینه هم کاری نشده است و همواره ما رفتیم دنبال بدست آوردن امکانات نظامی به عنوان قدرت عامل. در حالی که غیرعامل هم می‌تواند در خیلی موارد بازدارنده باشد.
البته در موضوع بازدارندگی باید همه منابع مختلف کشور را در کنار هم قرار داد و حدّ بازدارندگی هر بخش را محاسبه کرد. و اینها باید در کنار هم قرار بگیرد و مجموعه آن بشود بازدارندگی ملی برای کشور و تبدیل به قدرت ملی بشود.
البته مافوق همه اینها حضور یکپارچه ملت است. مافوق قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی، پدافند عامل و غیرعامل، حضور مردم است. یک ملت ایستاده در برابر تهدید، حسابش روشن است و بالاترین قدرت است. هرچه به مردم بیشتر احترام کنیم، هرچه مردم اعتماد بیشتری پیدا بکنند، هرچه مردم مشارکت بیشتری پیدا بکنند، هرچه مردم به گزارش مسئولین اعتماد بیشتری پیدا بکنند، هر چه مسئولین در برابر مردم پاسخگوتر باشند و مردم احساس مسئولیت بیشتری از طرف مقامات بکنند، آن مردم با قدرت بیشتری ایستادگی می‌کنند. هر چه شما بهتر برای مردم توضیح بدهید اگر می‌خواهید بجنگید برای مردم توضیح بدهید، اگر می‌خواهید مذاکره کنید برای مردم توضیح بدهید، این قدرت، تقویت شده است. هر کاری که می‌خواهید بکنید مردم قانع باشند، اقناع مردم مسأله بسیار مهمی است. یک کشوری با این عظمت، ۹۰ میلیون نفر طرفدار نظام باشد یا ۹ میلیون نفر، از زمین تا آسمان فرق می‌کند. بهرحال این قدرت ملی برای ما بسیار مهم است.
در جنگ ۱۲ روزه و یا ۴۰ روزه و بعدش هم حساب کنیم چند هفته‌ای هم که باز جنگ در جنوب بود از ۱۷–۱۸ تیر تا همین روزها که هنوز هم تمام نشده است. در همه موارد دشمن در اهداف خودش ناموفق بوده است. اهدافی که خودشان اعلام کردند، نه اینکه ما بخواهیم استنباط کنیم. اگر هدفشان نابودی نظام بوده ناموفق بودند، اگر هدف آنها تجزیه ایران بوده، ناموفق بودند، اگر هدف آنها تسلیم حکومت بوده، ناموفق بودند، اگر هدف آنها از بین بردن قدرت موشکی ایران بوده، ناموفق بودند. اگر از بین بردن کل امکانات هسته‌ای ایران بوده، ناموفق بودند، اگر هدف آنها گرفتن مناطقی مثل هرمز و خارک بوده ناموفق بودند. اگر هدف بازگشت ایران به قبل از تمدن بوده که می‌گفتند، ناموفق بودند و البته ناموفق خواهند بود. نسبت به همه اهدافی که گفتند و اعلام کردند ناموفق بودند. ما در بازدارندگی نظامی درسته که بازدارندگی ما در حدی نبود که جنگی رخ ندهد. یک وقتی بازدارندگی در یک حدی است که اساساً جنگی رخ نمی‌دهد. بازدارندگی نظامی ما در این حدّ نبود. اما بازدارندگی ما آنقدر بود که دشمن به اهدافش نرسد؛ و این خیلی مهم بوده است. یعنی آنقدر ما بازدارندگی داشتیم که نگذاشتیم دشمن به اهداف اصلی خودش برسد. گرچه به ما ضربه زدند، صدمه زدند و عزیزان ما را از دست ما گرفتند، شخصیت بزرگی مثل قائد شهید ما را از ما گرفتند. فرماندهان رشید، دانشمندان بزرگ، مردم عزیز، کودکان میناب، همه اینها خسارت‌های بزرگی بود که به ما وارد شد. ولی نتوانستند به اهدافشان برسند و این خیلی مهم بود. به ما حمله کردند، به ما ضربه زدند، اما به هیچ یک از اهدافشان نرسیدند. و مهمترین هدف آنها تسلیم این ملت بود، ایران تسلیم نشد و نخواهد شد و این بزرگترین پیروزی این ملت است.
این پیروزی را نیروهای مسلح ما بدست آوردند. قدرت اقتصادی ما، قدرت دیپلماسی و سیاسی ما، قدرت فرهنگی ما جایگاه تمدنی ما، جغرافیای ما، همه منابع قدرت ما در کنار هم قرار گرفتند و نگذاشتند دشمن موفق شود؛ و این بسیار مهم بود.
امروز در دنیا از صاحبنظران یا از مردم عادی بپرسیم که در این جنگی که دو قدرت هسته‌ای به ما حمله کردند و بزرگترین قدرت نظامی یعنی امریکا به ما حمله کرد. آیا پیروز شدند؟ هیچکس نمی‌گوید آنها پیروز شدند و این فوق‌العاده مهم است. این یک پیروزی بسیار مهم تاریخی برای جمهوری اسلامی ایران بود که تسلیم نشد، و تسلیم هم نخواهد شد. البته به ما ضربه زدند، باز هم ممکن است جنگی شروع شود یا نشود که مربوط به مسائل آینده است.
ما توانستیم از امکانات جغرافیایی خودمان هم استفاده کنیم. حالا هرمز یکی از آنها بود که ما استفاده کردیم، به هرحال یک موضوع جدیدی به میان آمد به نام «هرمز»، برای آنها هم تا حد زیادی غافلگیر کننده بود و فکر نمی‌کردند.
در مجموع، مواردی بود که آمریکا پیش‌بینی نمی‌کرد، پیش‌بینی نمی‌کرد در اثر این تجاوز قیمت انرژی در آمریکا آنچنان بالا برود که دولت تحت فشار قرار بگیرد. آمریکا فکر نمی‌کرد در این جنگ اروپا پا به پایش نمی‌آید، و دهها بار ترامپ در این زمینه گله کرد که اروپا در کنار ما نیامد. درست است که اروپا در مواردی کمک کرد ولی به صحنه نیامد. ناتو هم نیامد، گرچه در مواردی هم کمک کرد. ولی این که اروپا یا ناتو با تمام قدرت بیایند به میدان، نیامدند. حتی از لحاظ سیاسی هم انجوری که ترامپ انتظار داشت نیامدند. این هم موفقیت ما است.
یک موضوع دیگری که امریکا فکر نمی‌کرد این بود که کشورهای وابسته به امریکا در این منطقه، از آنها مأیوس بشوند، این خیلی مهم بود. تمام سرمایه‌گذاری که بعد از انقلاب اسلامی مخصوصا بعد از موضوع اشغال کویت شده بود و کشورهای جنوب خلیج‌فارس و دیگران سرمایه‌گذاری کرده بودند، پایگاه و امکانات و پول داده بودند، دیدند در این جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، پایگاههای امریکا نتوانست حافظ آنها باشد و بازدارنده حملات ما باشد. حالا ممکن است موشکهایی که ما پرتاب کردیم یک تعدادش را آنها توانستند رهگیری کنند ولی یک تعداد هم به هدف خورد. به هرحال ما توانستیم پایگاه امریکا را بزنیم. اصلا کسی فکر نمیکرد که یک کشوری جرأت کند پایگاه آمریکا را بزند. می‌گفتند پایگاه امریکا را مگر کسی می‌تواند بزند؟ این هم یک موفقیت بزرگ و یک پیروزی بزرگ بود.
حتی این که جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران بتواند در انتخابات آنها تأثیر بگذارد، فکر نمی‌کردند. تصور نمی‌کردند جنگ این همه طولانی شود. هم در جنگ ۱۲ روزه فکر می‌کردند که به اهدافی می‌رسند که مورد نظر آنهاست، که نرسیدند، هم در ۴۰ روزه به اهدافشان نرسیدند.
چون این تجاوز، دو پایه اصلی داشت، حمله نظامی آنها به کشور و آمدن مردم به خیابان، به حمایت از آنها. این دو پایه بود که پایه دوم هرگز عملی نشد. هم در ۱۲ روزه نشد، آنها حمله کردند که بلکه بعد از حمله، مردم بیایند که نشد. در جنگ ۴۰ روزه بعکس گفتند اول مردم بیایند در خیابان بعد ما میایم که این هم نشد.
بعد از این هم هرکاری بخواهند نسبت به ایران انجام دهند حتما این دو پایه را مدنظر دارند، تجاوز با قدرت نظامی، اطلاعاتی و سایبری و با سایر امکانات و حمایت مردم از متجاوز که این دومی است که نشده و هرگز نخواهد شد
مردم ممکن است از حکومت به دلیل مشکلات راضی نباشند یا گله داشته باشند و یا حتی معترض باشند. اما در برابر دشمن، برای ایران می‌ایستند، وقتی دیدند دشمن به ما حمله کرد، برای کشورشان، برای استقلالشان، برای عظمتشان، برای سربلندیشان ایستادند و این بسیار مهم بود.
اصلا عراق چرا سقوط کرد، صدام چرا سقوط کرد چون این پایه مردمی را نداشت. یک حکومت دیکتاتوری بود وقتی امریکا حمله کرد خیلی از مردم عراق خوشحال بودند، از قبلش هم وقتی فهمیدند خوشحال شدند، بعد از حمله هم خوشحال بودند. اما در ایران این اتفاق نیفتاد. وقتی به ما حمله شد هیچکس خوشحال نشد، همه ناراحت شدند، همه نگران شدند، همه عصبانی شدند، حتی آنهایی که از حکومت خیلی راضی نبودند آمدند به نفع کشور ایستادند و این خیلی مهم بود. آنقدر این پایه مهم است که ما هرچه برای این مردم کار کنیم کم است. ما باید این قدرت ملی و داخلی خودمان را ببریم بالا. حالا همة آنهایی که صاحبنظر هستند به خوبی می‌دانند که چگونه می‌شود رضایت مردم را بیشتر جلب کرد. ممکن است مردم مشکل داشته باشند، اما از تلاش حکومت راضی باشند و بگویند درست است که ما مشکل داریم ولی حکومت از همه توانش برای رفع مشکل استفاده می‌کند. دیگر بیش از این در شرایط فعلی امکانپذیر نیست.
ما در برابر تجاوز، همه امکانات کشور و منابع کشور را بکار گرفتیم از جمله هرمز، اگر ما بتوانیم از لحاظ حقوقی و از لحاظ سیاسی بهره بیشتری بگیریم باید انجام دهیم که شماها صاحبنظرید در این زمینه‌ها و باید فکر کنید و کار کنید.
من صرفاً از نظر حقوقی نمی‌گویم از لحاظ انصاف و عقلانیت می‌گویم. آیا درسته یک کشوری آبراه مهمش در کنار ساحلش باشد و او حافظ آن آبراه باشد اما هیچ منفعتی از آن آبراه نبرد؟ ثبات آن آبراه موجب آرامش دهها کشور بشود، موجب امنیت انرژی دهها کشور بشود، موجب آزادی کشتیرانی دهها کشور بشود، اما ایران هیچ استفاده‌ای از آن نبَرد. آنها از ثبات اینجا استفاده کنند اما هیچ استفاده‌ای ما نبریم؟ آیا نمیشود این موضع مهم ژئوپلتیکی را تبدیل کرد به ژئواکونومیک؟ اصلا امکانپذیر نیست یا اینکه امکانپذیر هست ولی مشکله؟ آیا راه‌حلی ندارد یا دارد؟
تاکنون از هرمز بیشتر استفاده کردیم برای اینکه دشمن را تحت فشار قرار بدهیم و به آنها بگویم ما هم یک حربه‌ای داریم. یک قدرتی اینجا داریم که بتوانیم جلوی شما بایستیم. آنها هم علیه ما اقدام کردند و آمدند هرمز را بستند، ما این طرف هرمز را بستیم آنها آنطرف هرمز را بستند. ما تنگه را روی برخی از کشتی‌ها یا نفتکش‌ها بستیم. آنها هم جلوی تردد کشتی‌هایی که مقصدشان ایران، یا مبدأشان ایران بود را گرفتند. حالا فعلاً مشکلاتی در منطقه هست که سرجای خودش محفوظ. اما این خیلی مهم است که هرمز تبدیل بشود از یک اهرم در زمان جنگ و بحران به یک اهرم برای وابستگی متقابل با کشورهایی که از این تنگه سود می‌برند، از ثبات این تنگه سود می‌بردند. حالا البته این اجرایش خیلی آسان نیست. من به عنوان یک پیشنهاد می‌گویم که روی این مسأله فکر کنید و مطالعه کنید. شما که صاحبنظرید باید روی این مسایل فکر کنید. اگر این کار به خوبی انجام شود، به نظر من بزرگترین پیروزی در این جنگ برای ایران است. یعنی از یک اهرمی که قبلاً ایران خیلی استفاده نمی‌کرده، از این به بعد استفاده می‌کند. نه برای اختلال در کشتیرانی، بلکه برای اینکه هرمز تبدیل بشود به یک وسیله‌ای برای توسعه ایران. برای اقتصاد ایران. برای روابط بهتر ایران با کشورهایی که از این تنگه استفاده می‌کنند، مخصوصاً کشورهای آسیای دور، اروپا و دیگران که استفاده می‌کنند.
آیا نمی‌شود با این کشورها نسبت به یک رابطه جدیدی بیندیشیم؟ در سایة این تنگه هرمز شرایط جدیدی بوجود بیاوریم و یک ارتباط جدیدی بوجود بیاوریم؟ به اعتقاد من باید روی این مسأله فکر بشود، مطالعه بشود، نمی‌شود تنگه‌ای که ما حافظش هستیم، نفع نبریم. ما که حتی قبل از این حوادث در اقیانوس هند هم حافظ کشتیرانی بودیم و جلوی دزدان دریایی را می‌گرفتیم. حالا هم اگر ما تنگه را هم رها کنیم ممکن است دیگران ناامن کنند، آن وقت دیگر کسی می‌تواند استفاده کند؟ پس ما هستیم و قدرت ج. ا. ایران است که این تنگه را امن کرده است برای کشتیرانی، حالا در برابر این امنیتی که ما به دنیا دادیم، آنها به ما بدهکار نیستند؟ از لحاظ عقلانی و از لحاظ انصاف؟ از لحاظ حقوقی البته لازم است ترددها به ضرر ما نباشد و به ما ضربه‌ای نزند، این مسأله از لحاظ حقوقی ثابت است ولی علاوه بر آن، آیا این رفت و آمد همانطور که به نفع آنهاست در این نفع ما نباید شریک باشیم؟ در آثار این ثبات ما نباید شریک باشیم؟ این مسأله مهمی است که باید روی آن مطالعه و فکر بشود.
مسأله دیگری که خیلی مهم است که باید مطالعه کرد مسأله نحوة عبور از جنگ به ترتیبات سیاسی و پایدار است، که چگونه امکانپذیر است؟ و چه زمانی مناسب است؟ ما همیشه باید در برابر دشمنی که به ما تجاوز کرده دفاع کنیم این که روشن است.
من توی سخنرانی قبلی‌ام یک نکته‌ای گفتم که عجیب است که یه عده توانستند سوءاستفاده کنند و بلوا راه بیندازند. من گفتم برای «اهداف ملی» ما باید پشتوانه ملی داشته باشیم. در آن سخن اصلا بحث جنگ تحمیلی فعلی نبود. آنجا بحث جنگ مطرح نبود. ما که جنگی شروع نکردیم، به ما تجاوز شده، وقتی هم که به ما تجاوز بشود ما باید دفاع کنیم. اینکه جزو بدیهیات اولیه است. همه میدانند، که در برابر تجاوز، یک ملت باید بایستد و دفاع کند. من بحث اهداف ملی را مطرح کردم و اینکه اهداف ملی باید به مردم عرضه شود. همانطوری که ما تصمیم می‎گیریم برای اهداف بلندمدت، نظرات مردم هم باید مدنظر قرار بگیرد. متأسفانه عده‎ای آمدند و گفتند ایشان گفته رفراندوم برگزار کنیم. اصلاً من نه کلمه رفراندوم را گفتم و نه کلمه همه‌پرسی را گفتم. اینها اصلاً مطرح نبود. جملات را کم و زیاد کردند و بعد آمدند یک عده را تحریک کردند که ایشان می‌گوید اگر ما بخواهیم ایستادگی کنیم در برابر متجاوز، اول باید رفراندوم کنیم. اصلا این حرف عقلائی است؟ اصلاً من نه کلمه همه‌پرسی و نه کلمه رفراندوم را، به هیچ عنوان مطرح نکردم. بحث من اهداف ملی بود، که هرکشور و نظامی برای بقایش و توسعه‌اش اهداف ملی دارد و دنبال اهداف کلانی است که از طریق آنها در نهایت برسد به ثروت، به قدرت، به صلح بیشتر، به وحدت ملی بالاتر، به کشوری تأثیرگذارتر در منطقه و جهان. و برای رسیدن به ارزشها و آرمان‌های مهم ملی و دینی خودش. منتهی اهداف ملی چه جور محقق می‌شود؟ نسبت به اهداف ملی باید اکثریت قریب به اتفاق مردم، پشتوانه‌اش باشند. حمایت کنند و برای آن سرمایه‌گذاری کنند.
حالا یک آدمی آمده دروغی درست کرده و برمبنای آن دروغ، عده‌ای را هم تحریک کرده است. حالا متن صحبت من که موجود است. سخنان من وجود دارد، هم کتبی و هم ویدئوئی آن در سایت من هست و روشن است که من چی گفتم.
حالا برفرض یک کسی نظری داده و ما با آن نظر موافق نیستیم راهش چیست؟ چون ما دنبال وحدت ملی هستیم. اما دنبال یکسانی نظر هم نیستیم. بگوییم نظر تمام مردم راجع به همه مسائل کشور باید یکسان باشد، تک صدایی و یک صدایی که نمی‌شود، اما وحدت ملی هم باید حفظ شود. حالا اگه کسی جمله‌ای گفت و ما با آن جمله مخالفیم چطور باید عکس‌العمل‌شان دهیم؟
امیرالمؤمنین که مولای ما هست و ما افتخار شیعه بودن او را داریم و خواهیم داشت برای همیشه، در جنگ صفین وقتی دید عده‌ای از لشگریانش به لشگر معاویه، ناسزا و دشنام می‌گویند، گفت: «انی اکره لکم ان تکونوا سبابین» گفت چرا ناسزا می‌گویید؟ من نمی‌خواهم شاهد چنین رفتاری از شما باشم. فرمود به جای ناسزا بگویید «اللهم احقن دماءنا و دماءهم و اصلح ذات بیننا و بینهم» بگویید خدایا خون ما را حفظ کن، خون آنها را حفظ کن از ریخته شدن. خدایا بین ما اصلاح برقرار کن، این بیان امیرالمؤمنین است. آنهم نسبت به کسانی که آمده بودند به جنگ او و بر او شمشیر کشیدند و قاسطین بودند و در برابر مولا ایستادگی کردند، جنگیدند، ولی امیرالمؤمنین دشنام و ناسزا نسبت به آنها را هم راضی نبود، و جلوی یاران خودش را گرفت. گفت برایشان دعا کنید برای هدایت آنها دعا کنید «واهدهم من ضلالتهم» برایشان دعا کنید نه اینکه ناسزا بگویید. خب ما که شیعه امیرالمؤمنین هستیم ما که پیرو امیرالمؤمنین هستیم نباید راه او را دنبال کنیم؟
امام صادق(ع) فرمود به ابی اسامه که به شیعیان من سلام برسان و به آنها بگو شما دنبال ورع در دین باشید، دنبال صدق حدیث و راستگو باشید، دنبال ادای امانت باشید، دنبال حُسن خلق با مردم باشید، گفت اگر این کار را کردید، و مردم گفتند که این شیعه امام صادق است «هذا جعفریّ» این آدمی که حُسن خلق دارد، راستگو است ادای امانت می‌کند، صاحب ورع و تقوا هست، به این آدم می‌گویند «هذا جعفری»، «فیسرّنی ذلک» امام فرمود این من را خوشحال می‌کند، «و قیل هذا ادب جعفر»، میگویند این ادب امام جعفر صادق است این فرهنگ امام جعفر صادق است این اخلاق امام جعفر صادق است و اگر کسی برخلاف آن عمل کند باز هم می‌گویند «هذا ادب جعفر» اگه شما با اخلاق بد با مردم رفتار کنید، باز هم می‌گویند اینها شیعیان امام صادق هستند! ما شیعه امام صادقیم باید درست حرف بزنیم باید با ادب حرف بزنیم.
بعد هم در این شرایطی که الان ما هستیم. فکر نکنیم که مشکلات تمام شده ما وسط بحران هستیم ما هنوز از جنگ خارج نشدیم.
اگر بخواهیم از جنگ خارج بشویم باید فکر کنیم چه زمانی مناسب است و چگونه و به چه شکل و به چه صورت؟ یک زمانی باید این بحران را خاتمه بدیم که احساس ما این بشود که جنگ بعدی احتمالش خیلی کمتر است. تجاوز بعدی احتمالش خیلی ضعیف‌تر است. در یک نقطه‌ای ما از میدان به دیپلماسی منتقل بشویم که ببینیم به نفع ماست. باید سود و زیان را مقایسه کنیم ببینیم سود ما کمتر است و زیان ما بیشتر است. آن موقع این کار را بکنیم. به گونه‌ای از ترتیبات میدان به ترتیبات پایدار سیاسی برسیم که منافع ملی ما تضمین شده باشد. و بعد هم به نقطه‌ای برسیم که دیگر آثار جنگ تمام شود و فضای جنگ هم در کشور نباشد. اگر ما می‌خواهیم اقتصاد درست بشود، زندگی مردم درست بشود، باید فضای جنگ از بین برود، اگر فضای جنگ در اداره کشور، در تبلیغات کشور، در اجتماع، در سایر امور کشور باشد، اگر فضا فضای ناامنی باشد، فضای بحران و جنگ باشد، دیگر سرمایه‌گذاری نمی‌شود. دیگر توسعه اقتصادی نخواهد بود. همه اینها در شرایطی است که در زمان مناسب این کار را انجام دهیم.
به هر حال آنچه می‌خواهیم در نهایت عزت کشور است. سربلندی کشور است که در نهایت مردم ما راحتتر زندگی کنند. ما امنیت پایدار می‌خواهیم. ما توسعه می‌خواهیم، ما رفاه می‌خواهیم. اگر اینها را می‌خواهیم همه باید در کنار هم باشیم. این برای همه ما بسیار مهم است.
خود رهبر شهیدمان دنبال پیشرفت کشور بود. حالا، یک ماجرایی من یادم آمد بگویم. در آن سال‌های ۹۴ و ۹۵ که سالهای بسیار پررفت و آمد بود، بعد از موضوع برجام و شرایطی بود که هیچ هتلی در تهران و اصفهان و شیراز تخت خالی نداشت. برای دو ماه بعد هم نمی‌توانستید اتاق پیدا کنید هر مقامی هم که به ایران می‌آمد همراهش ۲۰۰، ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر همراهش بودند همه آنها هم از مسئولین اقتصادی آن کشور بودند. خیلی‌ها آمدند. نخست‌وزیر ایتالیا آمد. رئیس‌جمهور سوییس آمد. نخست‌وزیر سوئد، رئیس‌جمهور فنلاند آمد و سایر کشورهای مختلف در رده‌های مختلف از آلمان و فرانسه و سایر کشورها. همه مردم امیدوار، همه خوشحال، اصلا فضایی که تو ایران ایجاد شده بود فضای عجیبی بود. این رهبرانی هم که می‌آمدند خدمت آقا هم می‌رسیدند وقتی که آقا در تهران بودند و با آقا ملاقات می‌کردند. یکی از این ملاقاتهایی که خیلی ملاقات شیرینی بود به اعتقاد من، ملاقات رئیس جمهور سوئیس، آقای اشنایدر امان با آقا بود. ایشان در اواخر سال ۹۴ آمده بود تهران، همراه خودش هم حدود ۲۰۰ نفر آورده بود از رؤسای دانشگاه‌ها و اساتید معروف و مسئولین شرکتهای داروسازی و صنایع ظریف که معمولاً در سوئیس فعالند.
رفتیم خدمت آقا، ایشان خدمت آقا یک گزارشی داد از وضع سوئیس. به آقا گفت که ۱۵۰ سال پیش، ما کشوری بودیم فقیر، و هیچی نداشتیم، دو تا تصمیم اساسی ما گرفتیم، یکی این که جوانهای ما درس بخوانند و لذا فضای علمی را فراهم کردیم، دانشگاهها را مجهز کردیم که خوب درس بخوانند تا از لحاظ علمی و فناوری پیشرفت کنند، دوم اینکه روابطمان با دنیا، روابط خوبی باشد و بتوانیم با همه کشورها رابطه نزدیکی داشته باشیم. همین دو تا تصمیم را ما گرفتیم. و آنچه شما امروز در سوئیس میبینید اثر آن دو تا تصمیم است. این دو تا تصمیم بود که ما گرفتیم و به این نتیجه رسیدیم. بعد هم برای آقا توضیحاتی داد. ولذا به اقا گفت که من همراه خودم بالاترین اساتید و رؤسای دانشگاههای مهم سوئیس را آورده‌ام. گفت ۶۰۰ دانشجو ایرانی الان در سوئیس مشغول تحصیل‌اند و ۶۵ نفر هم بورسیه هستند و ما حاضریم این بورسیه را توسعه بدهیم ما حاضریم که جوانان بیشتری از ایران بیایند و در آنجا درس بخوانند. از استعداد جوانان ایرانی هم خیلی تعریف کرد. آقا در پاسخ نکته مهمی گفت. فرمودند که ما از مقامات خارجی و از کشورهای دوست دو چیز میخواهیم یکی ورود سرمایه به کشورمان، دوم فناوری. ما این دو چیز را می‌خواهیم. و خیلی رئیس‌جمهور سوئیس از بیانات آقا خوشش آمده بود وقتی آمدیم بیرون به من گفت که فکر نمی‌کردم که رهبر شما آن چیزی که امروز از دنیا می‌خواهد سرمایه و فناوری باشد، من چیزهای دیگری فکر می‌کردم.
بنابراین در کشور ما باید سرمایه بیاید. فناوری بیاید. اگر شما قدرت نظامی هم میخواهید قدرت نظامی در سایه فناوری در دنیای امروز امکانپذیر است. اگر شما میخواهید دیپلماسی فعالی داشته باشید، باید در این زمینه‌ها فعال باشید. چون دیپلماسی که فقط مذاکره نیست، دیپلماسی و سیاست خارجی یعنی مدیریت فضای بیرون کشور، شما فضای بیرون کشور را نسبت به ایران مدیریت کنید، دیپلماسی معنایش این است که دشمنان ما را در دنیا کم کنید، دیپلماسی معنایش اینست که دوستان ما را زیاد کنید. دیپلماسی معنایش اینست که با کشوری که تخاصم داریم آن تخاصم را کاهش بدهید و تبدیل کنید تخاصم را به تنش. دیپلماسی معنایش اینست که سرمایه بیاد در کشورمان. رابطه ما با دوستان مستحکم‌تر بشود، دیپلماسی یعنی با همسایگانمان بهترین رابطه را داشته باشیم. و اتفاقاً یکی از کارهایی که ما از حالا باید به فکر بعد از بحران و جنگ باشیم مسأله رابطه صمیمی با همسایگان ما است. همسایگان ما بهترین سرمایه برای ما هستند. رابطه مردمی با آنها و مسأله توریسم، مسأله سرمایه‌گذاری، مسأله تجارت، مسأله سیاست و سایر مسائل تا ما در کنار هم قرار بگیریم. حالا در این بحران ممکن است یک فاصله‌هایی ایجاد شده باشد این فاصله را باید کم کنیم. باید حل کنیم. این مسأله خیلی برای آینده کشور ما مهم است.
بنابراین ما باید برای این که بتوانیم از این شرایط عبور کنیم، و شرایط بهتری را برای کشور بوجود بیاوریم باز هم امثال شما که صاحبنظر هستید. بهتر می‌دانید که از چه طریقی می‌توانیم ما از میدان به صحنه دیپلماسی برویم. شما بهتر می‌دانید که چگونه باید روابطمان را با دنیا بهتر کنیم. هزینه رابطه دیگر کشورها با ایران را کم کنیم. این مهمترین مسأله است. کشورهای بزرگ دنیا می‌خواهند با ما رابطه داشته باشند. من اگر فرصت بود برای شما می‌گفتم که آقای «پوتین» چه مطالبی به من گفته، آقای «شی» چه مسائلی به من گفته صحبت‌های مفصلی که با اینها داشتم اگر بخواهم در یک کلمه راجع به کل صحبت آنها در ده‌ها ملاقات بگویم یک کلمه است. می‌گفتند ما می‌خواهیم با شما رابطه نزدیک داشته باشیم، شما هزینه را برای ما کم کنید. امروز رابطه با شما هزینه بالایی برای ما دارد، شما این هزینه را کم کنید و این کار دیپلماسی و این کار امثال شماست که باید انجام بدهید.
انشاءالله همه دست به دست هم بدهیم در کنار ملت بزرگ‌مان تا بتوانیم از این روزهای سخت عبور کنیم. روزهای بسیار بهتر برای کشور ما، آرزوی همه ماست و انشاءالله شاهد آن خواهیم بود. والسلام علیکم و رحمت الله برکاته.

ارسال نظر

مطالب برگزیده


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دفتر دکتر روحانی است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.