در حال بارگذاری ...
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، روز دوشنبه ۹ شهریور، در دیدار جمعی از استانداران، معاونان استاندار و فرمانداران دولتهای یازدهم و دوازدهم گفت: این مردمی که این همه کار عظیم و بزرگ در جنگ ۱۲ روزه و در جنگ ۴۰ روزه انجام دادند، البته معنایش این نبود که هیچ گلهای ندارند، معنایش این نبود که مردم هیچ مشکلی ندارند، اما برای مردم، حفظ ایران، حفظ استقلال و عظمت این سرزمین، آنچنان بود که گفتند باشد، همهٔ گلهها را میگذاریم کنار، امروز میآییم در خیابان، امروز میآییم روبهروی دشمن؛ کشورمان را حفظ میکنیم، ملتمان را حفظ میکنیم. مردم کار فوقالعادهای انجام دادند. من فکر نمیکنم در دنیا الان ملتی باشد که عظمت ملت ایران را در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه باور نداشته باشد. من فکر نمیکنم، حتی در آمریکا، در اروپا، غرب، شرق، مسلمان، غیرمسلمان، در منطقه و غیرمنطقه، عظمت و ایستادگی مردم ایران نمونهای داشته باشد؛ وقتی مردمی میآیند و میایستند. بزرگترین پیروزی را این مردم، نیروهای مسلح، دولت، دیپلماسی، همه و رهبری به دست آوردند. اما بعد از کمک و لطف خداوند، آنچه تعیینکننده بود ایستادگی مردم بود. مردم نهراسیدند، نترسیدند و به خوبی مقاومت کردند. کشورهایی هستند که اگر به ایشان بگویند آمریکا میخواهد حمله کند، تمام است. حکومتهایی هستند که اگر به ایشان بگویند هفته دیگر آمریکا به شما حمله میکند همان وقت سقوط میکنند، مگر سقوط نکردند؟ مگر صدام سقوط نکرد؟ این که این آقا در واشنگتن نشسته و میگوید ایران باید تسلیم شود، چون نمونهاش را قبلاً دیدند. در سال ۲۰۰۳ در بغداد و عراق دیدند. صدام ۴۸ ساعت قبل از حمله آمریکا، پیام داد برای آمریکاییها، برای بوش پسر که من کامل تسلیمم، تسلیم کامل شد، ولی آنها گفتند نه، دیگر وقت گذشته است. وقتی نماینده عراق رفت در واشنگتن با خانم رایس صحبت کرد، گفت دیگر دیر شده است، دیگر ما تصمیم به حمله گرفتهایم. صدام با همه قلدریاش تسلیم شد، در آخر هم او را از یک دخمه درآوردند بعد از چند ماه. آن دیگری که در لیبی آن همه ادعا میکرد او هم تسلیم شد. در مراحل مختلف تسلیم شد، در آخر هم از یک جوی فاضلاب او را درآوردند و بعد او را کشتند. آن رهبری که در برابر آمریکا ایستاد، مقاومت کرد، تسلیم نشد و جان خودش را هم در این راه، در راه حق و استقلال کشور و عظمت ایران فدا کرد، رهبر این کشور بود. رهبر این سرزمین بود. مردم هم خوب پاسخ دادند در تشییع پیکر او با آن عظمت در داخل این کشور و در کشور عراق. نشان دادند که قدردانند، مردم قدرشناسند.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، روز یکشنبه ۱۱ مرداد، در دیدار جمعی از وزیران و معاونان رئیسجمهور در دولتهای یازدهم و دوازدهم گفت: حرفهایی که در جامعه زده میشود، تصمیماتی که گرفته میشود بسیار اهمیت دارد. اینکه ما بگوییم که آتشبس خوب است یا بد است؟ آتشبس بر این مبناست که کشور به اهدافش برسد یا نرسد؟ آتشبس ممکن است هم خوب باشد هم بد باشد. اگر آتشبس بخواهد فرصت درست کند برای دشمن، بسیار بد است. اگر آتشبس بخواهد زمینهای درست کند برای مذاکره و آن مذاکره زمینهای درست کند برای یک توافق و آن توافق، توافق عزتمندانه و شرافتمندانه باشد خیلی خوب است. این وابسته به این است که چه جور آتشبسی و با چه هدفی و با چه شرایطی باشد و چگونه مذاکره کنیم؟ میگویند جنگ را ادامه بدهیم خوب است یا بد است؟ آنچه ما از افکار رهبر شهیدمان دریافت کردیم، رهبری هیچوقت دنبال جنگ نبودند، در هیچ مقطعی. هر جایی هم که دشمن میخواست یا دوست نادان میخواست، یا دیگران میخواستند آتش جنگی را شعلهور کنند، ایشان با صلابت میایستاد. این صلابت و شجاعت فقط در برابر دشمن نبود. گاهی در برابر هیجانات و احساسات دوست هم بود. گاهی ممکن است هیجان دوست هم کار دست کشور بدهد و رهبری آنجا هم باید هیجان را مهار کند. همانطوری که باید دشمن را مهار کرد، گاهی هم باید دوست را هدایت کرد. خب ما دیدیم، در سال ۶۹ رهبری نگذاشت بین ما و آمریکا جنگ شود، آن وقتی که آمدند در منطقه برای به اصطلاح آزادسازی کویت. در سال ۷۷ رهبری نگذاشت جنگ شود، در حالی که عدهای دنبال این بودند که وارد افغانستان شوند برای خونخواهی عزیزانی که در مزار شریف شهید شده بودند. در ۷۸ که داستان خُبَر بود و آمریکاییها طراحی کرده بودند برای زدن موشک به ایران، رهبری راهی را نشان داد که از آن طریق مسأله حل شد و از آن عبور کردیم. در سال ۸۲ اگر برنامهریزی نمیشد برای یک نوع مذاکرات که آن مذاکرات بتواند راهحلی باشد، برنامه جنگ آمریکا علیه ایران، زمینهاش فراهم شده بود. آنجا هم رهبری ایستادگی کرد. حالا شاید مردم ندانند، آن وقتی که در جلسه در خدمت رهبری مطرح شد که سه وزیر اروپایی را دعوت کنیم به تهران، یک کسی آنجا گفت ما سه وزیر را دعوت کنیم ممکن است نیایند. آنجا مطرح شد در حضور رهبری که اگر آنها نیامدند، ما برویم اروپا و با آنها مذاکره کنیم. همانجا به من خطاب کردند که شما بروید اروپا با سه وزیر اروپایی مذاکره کنید. یعنی حساب شده و طراحی شده بود که ما با سه وزیر اروپایی مذاکره کنیم و در آن مذاکره به این نتیجه رسیدیم که دو وزیر از سه وزیر اروپایی گفتند اگر آمریکا بخواهد پرونده شما را به شورای امنیت ببرد ما از حق وتو علیه آمریکا استفاده میکنیم و در تاریخ کم اتفاق میافتد که وزیر خارجه فرانسه همچون حرفی بزند، وزیر خارجه انگلیس همچون حرف بزند. این مطلب را به صراحت گفتند. این مطلب ضبط و ثبت شده است. این مهم بود و ما توانستیم عبور کنیم در سال ۸۲. در ۹۲ هم ما رفتیم تا مرز جنگ ولی عبور کردیم، باز هم رهبری دستور داد که مذاکره با آمریکا در مسقط شروع شود، این دستور خود رهبری بود. در ۹۸ هم دوبار تا مرز جنگ پیش رفتیم. پس رهبری همواره که من به مناسبتهای مختلف خدمت ایشان صحبت کردم، چه در ۱۶ سالی که دبیر شورای عالی امنیت ملی بودم و چه ۸ سالی که رئیسجمهور بودم، همیشه مخالف جنگ بودند و هیچوقت موافق با جنگ نبودند.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. دکتر روحانی در بخشی از این خاطرات، نحوه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تصمیمگیری درباره پایان جنگ هشتساله ایران و عراق که روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷ اعلام شد را روایت کرده است: ۲۳ تیر ۱۳۶۷ وقتی از جبهه با آقای هاشمی برمیگشتیم، ایشان به من گفت که به تهران برسم با سران قوا خدمت امام میرویم و خیلی صریح شرایط جبهه و میدان را برای ایشان توضیح میدهیم. ضمن اینکه یک نامهای قبلاً آقای محسن رضایی راجع به جنگ نوشته بود که خدمت امام داده شده بود، یک نامهای هم دولت یعنی وزارت اقتصاد و سازمان برنامه و بودجه راجع به وضع اقتصادی کشور نوشته بودند که آن هم خدمت امام داده شده بود. بیست و سوم تیرماه، شب جمعه، سران قوا خدمت امام میرسند و در آن جلسه تصمیمگیری میشود که قطعنامه ۵۹۸ و آتشبس پذیرفته شود. اول بنا بود که مسئولین به نحوی اعلام کنند بعد امام حمایت کنند. اما امام فردایش یعنی روز جمعه پیغام میدهد برای آقای هاشمی که این کار را من خودم انجام میدهم و شما در جلسهای، مسئولین عالی کشور را دعوت کنید و برایشان شرح بدهید. این جلسه مسئولین کشور در روز یکشنبه بیستو ششم تیرماه ۶۷ در دفتر ریاستجمهوری تشکیل شد. رئیسجمهور، ریاست این جلسه را برعهده داشتند. آنجا اول آقا مقداری صحبت کردند راجع به جنگ، از ارتش آقای حسنی سعدی فرمانده نیروی زمینی ارتش صحبت کرد و از سپاه هم آقای شمخانی صحبت کرد. در آن جلسه اکثر اعضای دولت، فرماندهان عالی نیروهای مسلح، امام جمعهٔ استانها، برخی از اعضای خبرگان و دیگر مسئولین حضور داشتند. در آن جمع آقای محتشمی هم که وزیر کشور بود، صحبت کرد با لحن خیلی تند که وسط آن صحبت تند، حاج احمدآقا وارد جلسه شد. احمدآقا چون پایش درد میکرد روی یک صندلی نشست و چند دقیقهای به حرفهای آقای محتشمی گوش کرد و گفت صبر کنید! صبر کنید! دست کرد در جیبش و نامه امام را درآورد و برای جلسه خواند، آن نامه در واقع پایان بحث بود. امام در آن نامه ۲۵ تیرماه میگویند که فرمانده سپاه نوشته اینقدر تانک و اینقدر هواپیما میخواهیم و… بعد هم گفته در عین حال حاضریم بجنگیم که این دیگر شعاری بیش نیست. البته آن نامه بعدها منتشر شد. آن نامه را احمدآقا خواند و تقریباً آن نامه همه را آرام کرد و هم در بُهت فرو برد تا ظهر شد و بعد از نماز و ناهار، بعدازظهر جلسه با حضور افراد معدودی ادامه یافت. امام جمعهها، اعضای خبرگان و اکثراً نظامیها و خیلی از مسئولین دیگر رفته بودند. آقا بود، با تعدادی از وزرا و چند نفر از نظامیها بحث شد که ما چه کار کنیم برای پایان جنگ. یکی گفت کشوری را واسطه کنیم برای آتشبس. یکی گفت آتشبس را یکجانبه اعلام کنیم، آقای بهزاد نبوی گفت الجزایر را واسطه کنیم. اکثر اعضای جلسه هم میگفتند که قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شود. معلوم بود که بهترین راه همان قطعنامه ۵۹۸ است که عراق هم پذیرفته بود و ما هم آن را رد نکرده بودیم. در نهایت همین تصویب شد و بنا شد که آیتالله خامنهای به عنوان رئیسجمهور و رئیس شورای عالی دفاع این را ابلاغ کنند به نمایندگی ما در نیویورک که به دبیرکل سازمان ملل اعلام شود که ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته است. در روز دوشنبه ۲۷ تیر پذیرش قطعنامه اعلام شد.
آیتالله سید علی خامنهای رئیسجمهور وقت در مهرماه سال ۱۳۶۴ در مانور دریایی ارتش جمهوری اسلامی در خلیج فارس و تنگه هرمز شرکت کرد. تصاویری که در میانه سالهای دفاع مقدس و همزمان با تشدید درگیریها در خلیج فارس، در جمع فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسیدهاند. حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس وقت ستاد مرکزی قرارگاه جنگ خاتمالانبیا، شهید آیتالله خامنهای را در این مانور دریایی همراهی میکند. این تصاویر توسط علی فریدونی، عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) ثبت شده و این خبرگزاری آن را منتشر کرده است.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. دکتر روحانی احکامی که از رهبر شهید دریافت کرده و جلساتی که در محضر ایشان تشکیل و تصمیماتی که اتخاذ میشد را روایت کرده است. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: در مقاطع مختلف آقا احکامی به من دادند. اولین حکمی که به من دادند، فرماندهی پدافند هوایی است. دومین حکمی که به من دادند، عضویت در شورای عالی پشتیبانی جنگ است. سومین حکمی که ایشان به من دادند، رئیس ستاد پشتیبانی جنگ است. چهارمین مورد به عنوان نمایندهٔ خودشان در شورای عالی امنیت ملی، هشت نوبت به من حکم دادند، به مدت ۲۴ سال. حکم بعدی ایشان به عنوان عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام است که در مجموع من مدت ۳۰ سال، عضو این مجمع بودم. غیر از اینها دوبار هم حکم تنفیذ ریاستجمهوری را دادند. علاوه بر اینها، چند مورد هم بوده که به صورت حکم نبوده و در واقع شبهحکم دادند، مثلاً در داستان کرونا، ایشان به من دستور دادند که خودم مسئولیت ستاد ملی کرونا را بپذیرم. البته مصوبه شورای عالی امنیت ملی بود و ایشان آن مصوبه را تأیید کردند و بعد هم به من تأکید کردند که شما باید مسئولیت ستاد را برعهده بگیرید. حتی ایشان تلفنی به من فرمودند جلسات ستاد ملی کرونا، در تلویزیون پخش شود، تا مردم مدیریت نظام جمهوری اسلامی ایران را از نزدیک ببینند. ایشان خیلی راضی بودند از روند کار جلسات ستاد ملی کرونا که خلاصه آن جلسات هم در صداوسیما پخش میشد. مورد بعدی نظر ایشان نسبت به تشکیل هیأت نظارت بر اجرای برجام بود که آن هم مصوبه شورای عالی امنیت ملی بود. ولی خب ایشان نظرشان را قبل از تصویب در شورا به من فرموده بودند. مورد بعدی شورای هماهنگی سه قوه در امور اقتصادی بود، به دلیل مشکلاتی که دولت در بحث اقتصادی در دوره جنگ اقتصادی ترامپ داشت تا در آن شورا به دولت کمک شود که این هم دستور ایشان بود. جلساتی هم خدمت ایشان با حضور دیگر مسئولین، در دورهٔ ریاستجمهوری داشتیم. یک سری جلسات مربوط به موضوع هستهای بود، در این جلسات، سران سه قوه، دبیر شورای عالی امنیت ملی، وزیر خارجه و دکتر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی هم حضور داشتند. این جلسات هستهای در خدمت ایشان تا زمانی که در سال ۹۴ برجام نهایی شد ادامه داشت. البته بعد از آن هم مواردی که در بخش نظارت برجام بود، گاهی جلساتی خدمت ایشان داشتیم. جلسه دیگری که خدمت ایشان بود با حضور رؤسای قوا و برخی از وزرا و مقامات نظامی، مسائل منطقه بود که در محضر ایشان بحث میشد؛ مخصوصاً در دورانی که داعش عراق و سوریه را کاملاً ناامن کرده بود که جلسات زیادی خدمت ایشان تشکیل میشد و ایشان راهنمایی میکردند. بعد از خروج ترامپ از برجام هم جلساتی خدمت ایشان تشکیل شد که چه اقداماتی لازم است انجام دهیم. مثلاً کاهش تعهدات هستهای تصمیمی بود که در محضر ایشان اتخاذ شده بود. البته جلسات دیگری هم بود مثلاً ایشان یک جلساتی در دولت دوازدهم تشکیل داده بودند برای آسیبهای اجتماعی که البته جلسه بزرگی بود. حدود ۴۰–۳۰ نفر حضور داشتند؛ وزرا، مسئولین و نظامیها که ایشان در این مسأله خیلی جدی بودند و تصمیماتی در آن جلسه اتخاذ شد. این جلسات تا اواخر سال ۹۸ که موضوع کرونا پیش آمد، ادامه داشت و بعد تعطیل شد. جلسات مختلف دیگری هم بود مثل جلسات اقتصادی که با حضور مقامات اقتصادی خدمت ایشان میرسیدیم. علاوه بر این که سالانه دولت به مناسبت هفته دولت خدمت ایشان میرسید. همچنین در جمع کارگزاران نظام در ماه رمضان خدمت ایشان میرسیدیم.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او خاطرهای روایت کرده از تمایل نمایندگان مجلس اول به ریاست آیتالله خامنهای اما در نهایت ایشان آقای هاشمی رفسنجانی را برای این مسئولیت مناسبتر دانستند. دکتر روحانی همچنین گفته که رهبر شهید برای او نقل کردند که نه برای دوره اول و نه دوره دوم ریاستجمهوری، تمایلی برای نامزدی نداشتند اما با دستور امام کاندیدا شدند. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: بعد از شهادت آقایان رجایی و باهنر، ریاستجمهوری آیتالله خامنهای پیش آمد که البته خود ایشان به من گفتند که تمایلی برای این مسئولیت نداشتم، ولی از طرف امام به من پیغام دادند که شما کاندیدا شوید. فرمودند اگر نظر امام نبود من کاندیدا نمیشدم. در اینجا برگردم به سال ۵۹ وقتی ما بعد از شروع به کار مجلس شورای اسلامی، جلسهای در مدرسه رفاه داشتیم برای تصمیمگیری درباره ریاست مجلس. جمعی از نمایندگانی بودند که در واقع در انتخابات مورد حمایت حزب بودند. آنجا بحث شد چه کسی برای ریاست مجلس مناسب است؟ تقریباً نظر همه این بود که آقای خامنهای مناسب است. وقتی ایشان دید که چند نفر به حمایت از ریاست ایشان صحبت کردند، فرمود صبر کنید؛ برای این کار آقای هاشمی مناسبتر است و ایشان دلایل خودشان را هم گفتند. وقتی ایشان صحبت کرد و گفت آقای هاشمی مناسب است، نظرها برگشت در حالی که نظر اولیه جلسه آقای خامنهای بود. آقای خامنهای دنبال مقام و ریاست نبودند، و الا آن زمان شرایط کاملاً برای ریاست مجلس ایشان مساعد بود. خود ایشان زمینه را برای ریاست آقای هاشمی فراهم کردند. ایشان به من فرمود که در ماجرای ریاستجمهوری مخصوصاً برای دور دوم، من به هیچ عنوان نمیخواستم کاندیدا شوم ولی امام به من تکلیف کردند و گفتند که بر شما واجب عینی است و چون امام دستور دادند من کاندیدا شدم و الا علاقهای نداشتم.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او خاطره رهبر شهید انقلاب از ترورشان در ۶ تیر ۱۳۶۰ را نقل و نحوه اطلاع از ماجرای انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی را روایت کرده است. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: یک روز قبل از فاجعه حزب جمهوری، مسأله ترور آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر پیش آمد که برای ما تکاندهنده و دلهرهآور بود. ایشان در همان ایام ریاستجمهوری که خدمت ایشان میرسیدم حادثه را برای من تعریف کرد و فرمود در حین سخنرانی صدای انفجار شنیدم و نقش بر زمین شدم. دیدم خیلی شلوغ شده و عدهای در حال فرار هستند که من نگران شدم زیر دستوپا بروم. بعد یک عدهای آمدند مرا بلند کردند و بردند داخل ماشین. ایشان گفت وقتی من را داخل ماشین گذاشتند یک لحظه فکر کردم که پایان زندگیام است و آن لحظه فکر کردم که من چه دارم که میروم به آن دنیا، چه دارم در محضر خداوند؟ به زیبایی حالات خودشان را در آن لحظه برای من توصیف میکردند. بعداً آقا برای من تعریف کردند از ماجرای حزب کاملاً بیخبر بودم. ایشان در بیمارستان بستری بودند و ماجرای حزب را به ایشان نگفته بودند تا ناراحت نشوند. ایشان فرمودند در بیمارستان که دوستان به دیدن من میآمدند، دیدم آقای بهشتی در میان آنها نیست، یک روز سؤال کردم که آقای بهشتی کجاست؟ به من گفتند پایش یک مقداری آسیب دیده، چیز مهمی نیست و به زودی به دیدن شما میآید. ایشان گفت من همچنان بیخبر بودم تا یک روز یکی از محافظین در بیمارستان در ضمن صحبتش گفت شهید بهشتی، گفتم چی؟ شهید بهشتی؟ مگر آقای بهشتی شهید شده؟ گفت بله. آنجا متوجه شدم. بعد داستان حزب را برایم تعریف کردند. آقا به من فرمودند وقتی داستان حزب را به من گفتند که عدهای شهید شدند، اولین سؤال من این بود که پرسیدم آقای روحانی و آقای ناطق زنده هستند؟ وقتی گفتند این دو نفر زنده هستند، من خوشحال شدم. البته این ماجرا را در یکی از روزهایی که در ریاستجمهوری خدمتشان میرسیدم برای من تعریف کردند که این هم باز نشان از محبت و لطف ایشان بود.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او خاطرهای از تشکیل شورای سیاسی - اجتماعی با حضور مشاوران آیتالله خامنهای پس از انتخاب به رهبری روایت کرد و شرح داد که عنوان «رهبر انقلاب اسلامی» چرا و چگونه انتخاب شد. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: وقتی آیتالله خامنهای انتخاب شد و مجلس خبرگان هم پایان یافت، من رفتم خدمت ایشان و تبریک گفتم، البته چشمانش پر از اشک بود. بعد، نماز مغرب و عشاء به امامت ایشان برگزار شد به عنوان رهبر جدید. هفته بعد آقا من را احضار کردند و من رفتم خدمت ایشان در همان محل ریاستجمهوری. ایشان در آن دیدار چند مسأله را بیان کردند که به نظر من خیلی مهم بود. اول به من گفتند روز یکشنبه (۱۴ خرداد) ظهر که نماز خواندم از خدا خواستم کاری کند که چرخش خبرگان به این سمت نباشد که مسئولیت رهبری به دوش من بیفتد. گفت من این را با تضرع از خدا خواستم. این نکته اول بود که برای من این روحیه و صفا و معنویت ایشان خیلی جذاب بود. نکته دوم، ایشان فرمودند من برای اداره امور نیاز به مشورت دارم، خوب است یک جلسهای درست کنیم به عنوان جلسه مشورتی، که هفتهای یک یا دو جلسه باشد راجع به مسائل مهمی که من نیاز به مشورت دارم. من گفتم آقا خیلی تصمیم خوبی است و بعد همانجا اسامی را با هم مرور کردیم که حدود ده نفر شد. واقعاً از آن ترکیب جلسه مشورتی که آقا خودشان مشخص کردند، معلوم است که اصلاً بحث جناح و خط مطرح نیست. راست یا چپ، روحانیت یا روحانیون اینها مطرح نبود. در آن جلسه آقایان خاتمی، کروبی، مهندس موسوی، عبدالله نوری، ناطق، ولایتی و آقای باهنر بودند، آقای حجازی و بنده هم بودیم. البته حاج احمدآقا هم از اول مطرح بود اما به خاطر تأثراتی که بعد از فوت حضرت امام(ره) داشتند، در جلسه اول شرکت نکردند، منتهی در جلسات بعدی به طور منظم حضور داشتند. بعد از چند جلسه آقای جنتی هم اضافه شدند. در مجموع حدود ۱۲–۱۰ نفر بودیم و جلسات هفتهای یک بار تشکیل میشد. بعدها دو هفته یک بار تشکیل شد و تا اواخر آن سال آن جلسه ادامه داشت. از خرداد ۶۸ تا زمستان آن سال این جلسات سیاسی - اجتماعی تشکیل میشد. یکی از موضوعاتی که در جلسه دوم یا سوم که حاج احمدآقا هم بودند مطرح شد، بحث «رهبر جمهوری اسلامی» یا «رهبر انقلاب اسلامی» بود. چون آقا به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در رسانهها مطرح شدند حتی در صداوسیما. عدهای از نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی از جمله حزبالله لبنان، نامههایی نوشته بودند که اگر آقای خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی باشد، پس چگونه ما را رهبری کند؟ ایشان باید رهبر انقلاب اسلامی باشد تا رهبر همه انقلابیون در کشورهای اسلامی باشد. آنجا خیلی بحث شد. عدهای موافق و عدهای مخالف بودند ولی اکثریت در آن جلسه به «رهبر انقلاب اسلامی» رأی دادند.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او خاطرهای را از ارتحال امام خمینی(ره) در شامگاه ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ و تشکیل مجلس خبرگان رهبری در فردای آن روز روایت کرد؛ در آن جلسه خبری که دکتر روحانی به عنوان معاون جانشین فرماندهی کل قوا قرائت کرد، در تعجیل تصمیمگیری خبرگان مؤثر بود و در نهایت شورایی بودن رهبری رأی نیاورد و اعضای خبرگان به رهبری آیتالله خامنهای رأی دادند. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: شب ساعت ۱۰:۲۰ که امام ارتحال فرمودند، شرایط عجیبی را شاهد بودیم. من یادم هست آقا به شدت گریه میکرد، آقای موسوی اردبیلی و دیگران، آقای کروبی که سرش را میزد به خاکهای باغچه؛ آن لحظات خیلی تأثرانگیز بود. آنجا تصمیم گرفتند که اعضای خبرگان را فوری دعوت کنند به تهران که صبح مجلس خبرگان تشکیل شود. آقای هاشمی هم به من گفت شما آمادهباش صد درصد را برای سپاه و ارتش اعلام کنید. ساعت ۱۱:۳۰ آن شب آمادهباش صد درصد به ارتش و سپاه اعلام شد. روز ۱۴ خرداد وقتی مجلس خبرگان تشکیل شد؛ در جلسه صبح از ساعت ۹ تا ظهر عمدتاً وصیتنامه امام توسط آقا در مجلس قرائت شد. در جلسه بعدازظهر، بحث اصلی راجع به مسأله رهبری بود. من در وقت تنفس وقتی آیتالله خامنهای را دیدم، بیشتر بحث شورای رهبری مطرح بود. ایشان به من گفت که ما باید برسیم به شورا و حتی اعضای شورا را هم با ایشان مرور کردیم. حتی اینکه سه نفر باشند، یا ۵ نفر و اسامی چند نفر هم مطرح شد. من خدمت آقا گفتم که اگر شورایی شد، شورای سه نفره به مراتب بهتر از پنج نفره است. هرچه کوچکتر، تصمیمگیری راحتتر خواهد بود. همان زمان تلکسی از نیروهای مسلح آمد که عراق با تانکهای زیاد آماده حمله شده و آن تلکس را زمان تنفس به آقای خامنهای نشان دادم و ایشان آن تلکس را خواندند و بعد آمدم که به آقای هاشمی بدهم، اعضا رفته بودند داخل مجلس و من رفتم در هیأت رئیسه به آقای هاشمی دادم. آقای هاشمی تلکس را خواند و بعد رو کرد به خبرگان و گفت آقای روحانی خبر مهمی دارند، خودشان این خبر را برایتان بخوانند. میکروفن را داد به من و خبر را خواندم که عراق با تانکهای زیاد در منطقه عینخوش آماده حمله است و تانکهایش به سمت ایران در حرکت هستند. این خبر در تعجیل تصمیمگیری خبرگان مؤثر بود. به هرحال در رأیگیری شورایی بودن رأی نیاورد و لذا بعد بحث فرد شد که در نهایت خبرگان به آیتالله خامنهای رأی داد که مردم فیلمش را مشاهده کردهاند.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او خاطرهای از علاقه رهبر شهید انقلاب اسلامی به دکتر شریعتی و توصیه ایشان برای خواندن کتاب «بینوایان» و علاقه طلاب جوان و دانشجویان انقلابی و افراد مؤثر در انقلاب به آیتالله خامنهای نقل کرده است. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: از سال ۴۷ تا سال ۵۷، در این ده، یازده سالی که من خدمت آیتالله خامنهای میرسیدم عمدتاً در مشهد بود که همیشه هم از نظراتشان استفاده میکردم. مثلاً یادم هست در سال ۴۸ یا ۴۹ که خدمت ایشان رفتم یک بحث مفصلی با ایشان راجع به مرحوم دکتر شریعتی داشتیم. چون آن زمان اختلاف نظرهایی نسبت به ایشان بود که در مجموع احساس کردم ایشان به مرحوم شریعتی علاقهمند است. حتی ایشان در یک جلسهای در همان سالها به من فرمود که وقتی «سیمای محمد» اثر دکتر شریعتی را خواندم، آنچنان مشعوف شدم که رفتم منزل پدر دکتر شریعتی و به ایشان تبریک گفتم. مثلاً در یک جلسه دیگر در سال ۵۳ به مناسبتی ایشان به کتاب «بینوایان» اشاره کرد و به من گفت که این کتاب را خواندهاید؟ گفتم نه، خیلی تعجب کرد و گفت چطور نخواندید؟ و توصیه کرد که این کتاب را بخوانم. آن زمان ایشان به من فرمود من ۳ بار بینوایان را از اول تا آخر خواندهام. آیتالله خامنهای هم مورد علاقه طلاب جوانِ انقلابی بود و هم مورد علاقه دانشجویان انقلابی و هم مورد علاقه همه افرادی بود که در انقلاب نقش داشتند به عنوان افسران فداکار انقلاب که زیر سایه فرماندهی امام بودند و آیتالله خامنهای هم چنین بود. با امثال آیتالله طالقانی، شریعتی، شهید مطهری، شهید بهشتی و دکتر باهنر در تماس بود. با آقای هاشمی که خیلی رفاقت نزدیک و صمیمانهای داشتند. در این جلساتی که خدمت ایشان میرسیدیم به طور طبیعی راجع به همه این دوستان صحبت میشد. حتی بحثهایی که با آنها داشتند که برای من ملاقات با ایشان بسیار شیرین بود. در مشهد منزلشان که وارد میشدیم پله میخورد میرفت بالا یک اتاقی بود که حالت بیرونی داشت، در کنار ایشان سماوری بود که پذیرایی میکردند، خیلی صمیمانه و متواضعانه. مصاحبت با ایشان خیلی لذتبخش مفید بود. ایشان در واقع یک متفکر اسلامی بود که در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامی تسلط داشتند، بویژه تفسیر قرآن، تاریخ امامان شیعه، کلام جدید، آشنایی عمیق به نهجالبلاغه. ایشان پنجشنبهها یک درس نهجالبلاغه در مسجد امام حسن(ع) مشهد داشتند برای جوانان که دانشجویان و طلاب جوان زیادی شرکت میکردند. علاوه بر فقه و اصول که به طور طبیعی تخصص ایشان بود. یک جلسات درس ویژهای هم ایشان برای طلاب جوان انقلابی در مشهد داشتند که من با برخی از آنها هم آشنا بودم و رفاقت داشتم.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیسجمهوری اسلامی ایران در دورههای یازدهم و دوازدهم، در گفتوگویی تفصیلی، خاطرات خود را از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای بیان کرده است. او در این بخش خاطرات رهبر شهید انقلاب اسلامی از دوران مبارزه و زندان را نقل کرده است. متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه میخوانید: آیتالله خامنهای از ابتدای مبارزات نهضت اسلامی در سال ۴۱، همیشه در متن نهضت بودند. در ایام ریاستجمهوری که من دوشنبهها خدمت ایشان میرسیدم و استفاده میکردم، مفصل صحبت میکردند راجع به مبارزات خودشان. در یک ماه رمضان هم که من خدمت ایشان رسیدم در ایام ریاستجمهوری، ایشان به من فرمود من سه ماه رمضان در زندان بودم. تعریف کرد که بر او چه گذشت، افطار و سحری و افرادی که با او در زندان بودند. شخصیتی بود که در دوران مبارزه هم زندان دید و هم تبعید شد. علاوه بر اینکه ایشان یک خطیب توانا، یک محقق و اندیشمند، یک نویسنده خوشقلم و یک مدرس عالیمقام در حوزه علمیه مشهد بود. من خودم یک روز که میخواستم با ایشان ملاقات کنم، ایشان در یک مسجدی تدریس میکرد، من رفتم نشستم. در همان ایام خدمت سربازیام بود. میخواستم بعد از درس با ایشان دیدار کنم. ایشان برای جمعی مکاسب محرّمه درس میگفتند در همان سال ۵۲. علاوه بر این صاحبنظر در تفسیر، تاریخ، ادبیات و فرهنگ اسلامی بودند و یک اندیشمند و متفکر اسلامی که مسائل دینی را به صورت عمیق میفهمیدند و تبیین میکردند. البته شخصیتهای بزرگی داشتیم در آن دوران که در این مسیر بودند و محقق عالیمقام بودند، مثل شهید آیتالله مطهری که شخصیت بسیار برجسته و صاحبنظری کمنظیر بود و بین آقا و آیتالله مطهری هم ارتباطات نزدیکی بود. اتفاقاً در ایامی که خدمت آقا میرسیدم در دوره ریاستجمهوری، داستانهایی هم داشت با شهید مطهری و بحثهایی که با هم داشتند که آنها را برایم نقل کردند.