در گفتوگوی تفصیلی با فیضالله عربسرخی، فعال سیاسی اصلاحطلب، به بررسی ابعاد سیاست خارجی جمهوری اسلامی، محدودیتهای داخلی در دیپلماسی، نقش جریانهای مخالف مذاکرات، عملکرد دولتهای گذشته و کابینه فعلی پرداختهایم.
گفتوگوی این چهره سیاسی با آوش را در ادامه میخوانید.
با توجه به پیامدهای اظهارات ضددیپلماسی اخیر تندروها در سیاست خارجی و پیش از آن تجربه مذاکرات در دولتهای گذشته بهویژه دوران دولت اصلاحات و دولت روحانی، فکر میکنید این اظهارات تا چه حد مانع از کسب دستاوردهای واقعی برای ایران شده و چه پیامدهایی برای دیپلماسی امروز کشور دارد؟
در سیاست خارجی محدودیتها را خودمان به معنای حاکمیت ایجاد کردهایم. به نظر من این محدودیتها هیچگاه بهطور کامل حذف نشده است. در دوره هشتساله آقای خاتمی، این محدودیتها به دلیل شرایط اجتماعی کمتر شد یا در دولت اول آقای روحانی، مذاکرات گستردهای با سه کشور اروپایی، آمریکا، چین و روسیه انجام شد که به نتایجی رسید و دستاوردهایی هم داشت. با این حال جمهوری اسلامی در ورود به گفتوگو همواره با احتیاط وارد شده است؛ درحالیکه میشد حضور پررنگتری در مذاکرات داشت اما با قدرت گفتوگو را اداره کرد و از منافع مردم و منافع کشور دفاع کرد. من معتقدم محدودیتی که ما برای خودمان در ورود به مذاکرات قائل شدیم نهتنها کارساز نبوده بلکه مشکلساز هم بوده است. در همان مذاکراتی که وارد شدیم، دیپلماتهای ما کمابیش موفق بودند؛ در برخی موارد بسیار موفق و در برخی موارد کمتر. واقعیت این است که ما از ناحیه مذاکره کمتر ضربه خوردیم تا از ناحیه عدم مذاکره.
به نظر من یک جریان مشخص مقابل مذاکرات، دیپلماسی و اثراتی که برجام در مدت کوتاه اجرای خود در ایران گذاشت، ایستاده بود. اگر یادتان باشد در دولت اول روحانی و در حین مذاکرات مرتباً فشارهایی به دولت وارد میشد تا مذاکرات با مسئله و مشکل مواجه شود اما در آن مقطع، مجموعه حاکمیت تصمیم گرفته بود به سرانجام برسد.
با توجه به اتفاقاتی که پس از انتخابات دوم روحانی رخ داد و نقش جریانهای تندرو در مشهد و دیگر شهرها، به نظر شما این فشارها و مداخلات مدیریتشده تا چه حد باعث تضعیف دولت و ایجاد موانع در اجرای برجام شد؟ خروج آمریکا از توافق تا چه اندازه پیامد مستقیم این روند بوده است؟
من معتقدم بخشهایی از حاکمیت و بخشهای مهمی از حاکمیت اساساً مایل نبودند آقای روحانی کاندیدا شود و دوره دوم ریاستجمهوری را ادامه دهد. به نظر من همه فشارهای ممکن را وارد کردند و وقتی ناامید شدند از اینکه آقای روحانی کنار برود، منتظر ماندند تا بعد از انتخابات اقدام کنند.
رأی ۲۴ میلیونی آقای روحانی، رأی بسیار مهمی بود و نشاندهنده حمایت گسترده جامعه از او بود اما همان جریاناتی که مخالف حضور او بودند به نظر من سه، چهار ماه بعد از انتخابات پروژه درگیر کردن دولت با مسائل مختلف را آغاز کردند. حوادثی که از مشهد شروع شد و با محوریت نیروهای تندرو شکل گرفت و به سرعت به سطح کشور کشیده شد، تصادفی نبود.
این تصور وجود داشت که با ناراضی کردن مردم نتایج این نارضایتی به دولت روحانی منتقل میشود در حالیکه عملاً نتایج آن کل حاکمیت را دربر گرفت. اتفاقاتی که در بیش از صد شهر کشور رخ داد، نمیتوانست خودبهخودی باشد. حتی پیامکهایی که به صورت گسترده و سازمانیافته ارسال میشد، نشانهای از یک کار مدیریتشده بود.
اصل تجمعی که در مشهد آغاز شد با دعوت جریانهای تندرو صورت گرفت و همین روند در شهرهای دیگر ادامه پیدا کرد. بهدنبال آن موانع متعددی بر سر اجرای برجام ایجاد شد و حتی در معاملات و ارتباطات اقتصادی با آمریکا، تصمیمات سریع و روشنی اتخاذ شد که نتیجه این شد که آمریکاییها ابتدا تقاضای مذاکره کردند و سپس از توافق خارج شدند.
خروج آمریکا از برجام، آغاز تحریمهای جدید، آغاز گرفتاریها، تورم شدید و افزایش قیمت ارز را بهدنبال داشت. اتفاقاتی که امروز همه جامعه با آثار آن مواجه است.
با توجه به تجربه موفق مذاکرات دوران ظریف و اقدامات دولت اصلاحات در دیپلماسی عمومی چرا روند مثبت برجام در دولت دوم روحانی متوقف شد؟ به نظر شما جریانهای داخلی مخالف تعامل با جهان چگونه بر سیاست خارجی و توسعه کشور تأثیر گذاشتهاند؟
مذاکراتی که آقای محمدجواد ظریف پیش میبرد، تنها مذاکرهای بود که پس از سالهای طولانی تحریم پاسخ مثبت داد. در دولت اصلاحات نیز ما اقدامات گستردهای در روابط خارجی انجام دادیم؛ از برگزاری کنفرانس اسلامی در آغاز دولت گرفته تا گفتوگوی آقای خاتمی با مردم آمریکا که به نوعی ورود نهادهای مدنی به دیپلماسی عمومی بود و فضای کشور را به سمت گشودگی سوق داد.
در دولت آقای روحانی شکل ورود متفاوت بود؛ وزارت خارجه و وزیر خارجه بهعنوان دیپلماتی باتجربه و متخصص وارد شدند. تحریمهای جدید تقریباً متوقف شد، منابع ارزی ایران در خارج از کشور بهتدریج آزاد شد و برای نخستینبار نرخ تورم به زیر ۱۰ درصد رسید. اما این روند مثبت ادامه پیدا نکرد. از دولت دوم آقای روحانی به بعد تلاش برای توقف برجام آغاز شد و این سنگاندازیها تا امروز ادامه دارد و همچنان بر طبل انزوای ایران کوبیده میشود.
در ساختار حکمرانی ما، نگرشهای متفاوتی نسبت به سیاست خارجی وجود دارد؛ یک نگرش مبتنی بر تعامل، همکاری و توسعه و نگرشی دیگر مبتنی بر تقابل و مخاصمه. این اختلاف، اختلاف فردی نیست بلکه یک طیف است. من معتقدم بخش مهمی از نخبگان و جامعه از مذاکره، تعامل و توسعه اقتصادی از مسیر همکاری با دنیا استقبال میکنند اما یک جریان کوچکتر، پر سروصدا و قدرتمند در حاکمیت با این مسیر مخالف است.
این جریان هیچ ابایی هم ندارد از اینکه مواضعش با تندروهای اسرائیلی از جمله نتانیاهو همپوشانی داشته باشد. همانطور که نتانیاهو مخالف توسعه ایران و بهبود روابط ایران با دنیاست این جریان داخلی هم در عمل مخالف توسعه کشور است. کافی است تیترهای روزنامههایشان بهویژه کیهان، را ببینید؛ همه تلاش آنها در جهت تخریب روابط ایران با جهان است.
این جریان باید صریحاً توضیح دهد که برای کشور و برای مردم چه میخواهد. اگر کسی بهدنبال رفاه مردم و توسعه همهجانبه کشور – فرهنگی، اقتصادی و سیاسی – باشد با این خطمشی هرگز به آن اهداف نمیرسد. به نظر من آنها باید پاسخ دهند که دقیقاً چه آیندهای را برای ایران و مردم ایران ترسیم کردهاند.
شما تأکید دارید که مذاکره یک ضرورت همیشگی است و تأخیر در آن فرصتهای اقتصادی و توسعهای کشور را از بین برده است. چرا این فرصتها از دست رفت و چه موانع داخلی و خارجی باعث شد ایران نتواند در زمان مناسب، امتیازات بیشتری از مذاکرات کسب کند؟
مذاکره یک امر لازم، ضروری و همیشگی است. اینطور نیست که یا میجنگیم یا مذاکره میکنیم. اگر لازم باشد، باید بجنگیم و همزمان مذاکره هم انجام دهیم. کشورها حتی در شرایط جنگی هم مذاکره میکنند. تصور اینکه با نشستن پای میز مذاکره، جنگ تعطیل میشود تصور درستی نیست.
ما باید به میز مذاکره برگردیم نه اینکه شروط دیگران را از پیش بپذیریم و نه اینکه شرطهای غیرقابل تحقق بگذاریم. میز مذاکره دقیقاً جایی است که همین شروط، خواستهها و اختلافها درباره آن گفتوگو میشود. مذاکره یعنی دادوستد؛ درست مانند میدان جنگ که شما شلیک میکنید و طرف مقابل هم شلیک میکند. در مذاکره هم دقیقاً همین منطق حاکم است. هر کسی قدرتمندتر باشد، هم در جنگ دست بالاتر دارد و هم در مذاکره؛ امتیاز بیشتری میگیرد و امتیاز کمتری میدهد این یک واقعیت است. همانطور که در جنگ نمیتوانید به طرف مقابل بگویید از فلان سلاح استفاده نکن در مذاکره هم نمیتوانید قواعد را از پیش به نفع خودتان دیکته کنید.
اگر دو سال پیش مذاکره کرده بودیم امتیازات بیشتری میتوانستیم بگیریم. امروز هم اگر مذاکره نکنیم و آن را به دو ماه دیگر موکول کنیم، شرایط ما بهتر از امروز نخواهد شد. مذاکرهای که در دولت آقای رئیسی دنبال میشد، همان مذاکرهای بود که پیش از آن در دولت آقای روحانی به توافق نهایی رسیده بود و فقط آماده امضا بود.
آقای روحانی رسماً اعلام کرد که توافق نهایی شده بود و هیچکس هم این را تکذیب نکرد اما اجازه داده نشد. نتیجه این تعلل از دست رفتن فرصتها بود؛ همانطور که فرصتهای اقتصادی، توسعهای و معیشتی مردم از دست رفت.
اگر تندروها با روند مذاکرات همراهی میکردند، ما میتوانستیم قدرتمندتر مذاکره کنیم و امتیازات بیشتری بگیریم. بخشی از اتفاقاتی که امروز با آن مواجه هستیم، نتیجه همان همراهی نکردنها و همان سنگاندازیهاست. محصول امروز ما نتیجه آن تصمیمات دیروز است. هر روز خبر جدیدی از توقیف یک کشتی، تشدید یک محدودیت یا افزایش یک فشار منتشر میشود. اینها همه هزینه تأخیر در تصمیمگیری است.
وقتی آقای خاتمی در سال ۱۳۸۴ دوره ریاستجمهوری خود را به پایان رساندند، حجم اقتصاد ایران از اقتصاد ترکیه و عربستان بزرگتر بود. امروز حجم اقتصاد ما به حدود یکسوم اقتصاد ترکیه و حدود ۴۰ درصد اقتصاد عربستان رسیده است. این تفاوت خودبهخود ایجاد نشده و نتیجه سیاستها و تصمیمات مشخص است.